{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من عادت داشت

دل من عادت داشت،
که بماند یک جا!
به کجا؟
معلوم است!
به در خانه ی تو...
دل من عادت داشت
که بماند آنجا،
پشت یک پرده ی توری
که تو هرروز آن را به کناری بزنی...
دل من ساکن دیوار و دری،
که تو هرروز از آن میگذری...
دل من ساکن دستان تو بود...
دل من گوشه ی یک باغچه بود،
که هرروز به آن مینگری...
راستی! دل من را دیدی؟
آن را گم کردم...!

"مهدی اخوان ثالث"
e
دیدگاه ها (۰)

هیچ‌کس نمی‌تونه ضربه‌ای محکم‌تر از زندگی بزنه،اصلا مهم نیستت...

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم د...

مراقبِ رفتارتان با آدم هایهمیشه مهربانِ زندگیِتان باشید !هما...

دل روشنی دارم ای عشقصدایم کن از هر کجا می توانیصدا کن مرا از...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

پارت ۱۵اطراف کاکاشی تاریک بود، نمیدانست کجاست. شانه اش به شد...

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم _که یهو در بخش زایمان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط