یه وقتاییم بود که تا ته زندگیمو باهات خاطره میساختم

یه وقتاییم بود که تا ته زندگیمو باهات خاطره میساختم
مثل خورشید مرکز وجودم شده بودیو تمام فکرو ذکرم دور تو میگشتن
فک میکردم حتی اگه تو تنهایمم غرق بشم بازم این تویی ک واسه بار هزارم منو نجات میدی
هر شب با فکر به لبخند تو میخابیدمو یه روز از اون روزا که از خواب بیدار شدم
دیگه تو رو کنار خودم ندیدم
دیگه حتی خاطره هات تو ذهنم مرور نمیشدن
نه اینکه دوست نداشته باشم نه
نه اینکه فراموشت کرده باشم نه
ولی دیگه مال من نبودی تا برات از کل روزم بگم
دیگه پیشم نبودی که باهات بخندم و ته دلم برات ضعف بره
دوباره خودمو به خواب زدم تا شاید بازم تو رو ببینم
صدای خنده هاتو بشنومو برای هزاران سال با خیال تو بخابم
اما انگار مغزمم فهمیده بود ک قلبم خالیه
فهمیده بود ک من حالا از هر وقت دیگه ای تنها تر شدم
اره تو رفتیو من از رویای شیرین بودن با تو پریدم
الان توی این دنیا
تو مرداب کابوس و سیاهی گیر افتادم
هی دست و پا میزنم ک ازش پرت بشم بیرون
نه بخاطر نجات دادن خودم
صرفا به خاطر اینکه فقط یه بار دیگه تو رو داشته باشم
فکر نکن خودخواهم. نه!!
حتی خیال داشتنتم واسم کافیه
حاضرم کوله بار غم نداشتنتو با همه سنگینیاش به دوش بکشم و زیرش له بشم
اما تو بازم بخندی
مهم نیس پیش من باشی و اون لبخند رو لبات باشه، یا با هر کسی بجز من باشیو حالت خوب باشه
مهم فقط لبخند توعه
تو بخند! هر چقدرم ک دور مهم نیس
قول میدم اینقدر عمیق با رویای بودنت و خنده رو لبات بخوابم ک دیگه هیچوقت بیدار نشم؛)
_غزل.
دیدگاه ها (۲)

گاهی وقتا آدم دلش میگیرهمیشه به سیاهی رنگ شبشبی ک ستاره ای ت...

میدونم!میدونم ک گاهی زندگی سخته ، خیلی سخت .سیاهیا امونتو می...

_اصن ذوق چیه؟!+دارم بندری میرقصم.

میخاستم بهت بگم که ازت ممنونمممنونم که با رفتنت باعث شدی خود...

‌ نشونه های فردی که تو رابطش عزت نفس نداره:- دائم عذرخواهی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط