{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسره میره سربازی چند روز میگزره. تو ایسگاه بین راه با رف

پسره میره سربازی چند روز میگزره. تو ایسگاه بین راه با رفیقاش ایستاده یهو یه ماشین رد میشه. که جلوشو میگیرن. میبینه. عشقشو یه پسر دیس به همه میگه خواهرمه بزارین بره.

دنیا بد لاشی شده نه؟. 💔🚶
دیدگاه ها (۵)

اهمیت نمیده 💔🥀🚶

رمان: خون و عشققسمت اولهان داشت با سرعت راه می‌رفت و همون‌طو...

سناریو: (وقتی تو یه مهمونی دوست پسر سابقه‌ت....)درخواستیوقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط