{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#مرد_دیوونه_من

#مرد_دیوونه_من
Part : 2

^ اینجا منتظر بمونید تا مهمون های ویژمون بیاد

- نمی‌خواد!

^‌ ا..اما رییس ...

تهیونگ نزدیک پسر میشه و اونو به دیوار می‌چسبونه

- خیلی دوست داری ازم به خوبی استقبال شه؟

همینطور که حرف میزد دستشو به طور نوازش بار روی صورت پسر میکشید

- هوم؟

پسر سکوت کرده بود و چیزی نمی‌گفت چون رییسش اخراجش میکرد و اون به پول نیاز داشت!

- می‌دونم که اگه من ازت راضی باشم رییست دست مزت رو بیشتر میده

پسر اب دهنش رو با صدا پایین داد و به چشمای مرد نگاه میکرد

- اگه میخوای ازم خوب استقبال شه ، پس مهمون ویژمون تو باید باشی!
هر ساعت چقدر به دست موزت اضافه میشه؟

^ ا..آقا من نمیتونم ....

- می‌دونم که تو و خواهرت به این پول خیلی احتیاج دارید

پسر شوکه شده بود ، اون از کجا میدونست خواهر داره؟
دیدگاه ها (۹)

#مرد_دیوونه_منPart : 3مرد بوسـ/ـشون رو آغاز می‌کنه ازش جدا م...

#مرد_دیوونه_منPart 4گارسون با سفارش به سمت میز می‌ره و سفارش...

#مرد_دیوونه_منPart : 1هوا بارونی بود ، مرد بعد از کشیدن آخری...

حالتون چطوره🥀🌫 من که خوب نیستم زیاد راستی کلاس آنلاین ها رو...

(چند روز بعد)ویو جونگکوک خببب عام ات رفت. اوهوم رفتطلاق گرفت...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط