{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


#JIMIN


قشنگ میشد ترس رو توی چشماش دید، داشت مثل یه نینی کوچولو میلرزید، دوباره یه پوزخند زدم و به سمتش برگشتم.


جیمین:"خب...برین سر اصل مطلب"
هانا:"..."
جیمین:"چرا میترسی؟"
هانا:"من؟"
جیمین:"آره، تو، داری مثل یه موش میلرزی از ترس."
هانا:"ن-نه، من خوبم...فقط"
جیمین:" فقط؟ نترس، معلومه که ترسیدی، اشکال نداره، طبیعیه"


در همین حین بِل اومد


بِل:"هانا، چه خبره؟ داری چیکار میکنی؟"
هانا:"ه-هیچی، فقط دارم بازی میکنم"
بِل:" باشه، من رفتم خونه"
جیمین:"خب، بگو ببینم چیکار میتونم باهات بکنم، خوشگله"
هانا:"من...نمیدونم"
جیمین:"نمیدونی؟ حیف شد."


جیمین حرکت کرد و پشت هانا ایستاد و کمی خم شد، نفس داغش به گوش هانا می‌خورد و باعث لرزش و بالا رفتن ضربان قلبش میشد.


جیمین:"من یه ایده ی خیلی خوب دارم"


همینطور که حرف می‌زد انگشتاش رو روی بازوی هانا حرکت میداد، که باعث منقبض شدن بازوی هانا شد.


جیمین:" ترسو نباش، من از دخترای شجاع بیشتر خوشم میاد، یکم جسور باش."
هانا:"م-میخوای چیکار کنی؟"


صدای هانا لرزش داشت و از ترس لکنت زبان گرفته بود، و وقتی لبای جیمین روی لاله گوش هانا قرار گرفت، هانا یکم از جاش پرید ولی دست های جیمین مانع بلند شدن هانا شدن.


هانا:"ب-بزار برم!"
جیمین:"بزارم بری؟ ولی شب هنوز جوونه، ما هیچ کاری نکردیم."
هانا:" بزار برم، برو سراغ یکی دیگه"
جیمین:"سراغ یکی دیگه؟ اما تو متفاوتی، جذابتری، و البته اونا هرزن، به پای تو نمیرسن."
هانا:"...من متفاوت نیستم!"
جیمین:"هستی، و همینطور من الکی وقتم رو سر این بازی هدر ندادم، تو بازی رو قبول کردی و الان باید به قولی که دادی عمل کنی."


همینطور که حرف می‌زد، انگشت شستش روی نقطه نبض روی گردن هانا قرار گرفت و کمی اون قسمت رو نوازش کرد که باعث مور مور شدن بدن هانا شد.


جیمین:"تو میدونی من چی میخوام؟"
هانا:"نمیخوام بدونم!"
جیمین:" چه پر جنب و جوش، درخواست من خیلی خاصه، متفاوت تر از بقیه."
جیمین:"میتونی حدس بزنی؟...البته که نه، تو هیچ ایده ای نداری میخوام باهات چیکار کنم"
هانا:" ازم چی میخوای؟! زود باش بگو دیگه!"
جیمین:"باشه"
هانا:"بگو"
جیمین:" من بخ شب خاص و لذت بخش ازت میخوام، و میخوام تا یک سال ماله من باشی"
هانا:"د-داری درباره چی حرف میزنی؟ تو فقط حق خواستن یه چیز رو داشتی"
جیمین:" وقتی داشتیم شرط بندی میکردیم من نگفتم چند تا با یدونه، پس هرچی بخوام انجام میدی"
هانا:"اما..."
جیمین:"ولی و اما نداریم، دنبالم بیا"


......................


شرایط
لایک:۸❤️
کامنت:۸💌
دیدگاه ها (۱۵)

بچه ها شرطا رسیده ولی الان هیچ ایده ای ندارم و پارت ۶ قراره ...

#۵#JIMINمچ دستشو گرفتم و خواستم بکشم که دیدم داره مقاومت میک...

سیلااااااامممم🤍🫶خوبید؟ زنده‌اید؟ سالمید؟مراقب خودتون باشید ه...

#۳#JIMIN یکم‌که دقت کردم دیدم دختره داره خیلی مینوشه، به باد...

My little princess Part 21تا ات دستشو دراز کرد دکمه های پیر...

پارت 11................

پارت۴۱ قمار یا زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط