{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منم یبار دوستم باباش بهم زنگ زد گفت دخترم دو ساعته پیش تو

منم یبار دوستم باباش بهم زنگ زد گفت دخترم دو ساعته پیش تو نیومده خونه منم گفتم آره عمو اومد باهم غذا درست کردیم تازه عکسم گرفتیم الان تو راه خونست داره میاد پیشتون اونم گفت باش عزیزم نگران شده بودم جایی نره راستی عکسارم برام بفرست منم گفتم باش عمو خیالت راحت گوشی که قطع کرد زنگ زدم به رفیق بهش گفتم کجایی گفت گفت اومدم بیرون با دوست پسرم منم داستانو بهش گفتم سری خودشو رسوند منم غذای شام دیروزو گرم کردم ریختم تو بشقاب اومد عکس گرفتیم 😅😅یعنی اگه من الان نبودم اون به چوخ میرفت خدا رحم کرد😐
دیدگاه ها (۳)

😅😅😐😐

دیگه راه برگشتی نیستا😅😅😅

لاشی من ترم یکم😅

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۱ واقعا من خانومش بودم؟ عمیق...

part.23.&اون داشت عشق می کرد از قیافم حسودی می‌بارید رو به ج...

وقتی سرطان داشتی پارت2من با نگرانی سمت دستشویی رفتم.در زدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط