ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم )
پارت ۵۶۱

واقعا من خانومش بودم؟
عمیق زل زدم به چشماش و مظلوم گفتم واقعا باید بري؟
سرفه زد و سر به اره تکون داد.
اخه چرا مجبوره بره؟
هیچ جوره نمیفهممش..
داغون و به زحمت :گفتم مراقب خودت باش.
لبخند باريکي زد و در خونه رو باز کرد و با سرفه کفش پوشید و رفت سمت اسانسور و گفت پول تو حسابت ریختم..ولی باز خواستي كارت بانكيم تو کشوی میز کارمه.. رمزشم که بلدي..هرچقدر دوست داشتي خرج كن..ولي خيلي تنها بازارگردي نکن..خسته
ميشي..خواستي با افسون و نیکول برو..
با غم سر تکون دادم و اروم گفتم نگران نباش..
اسانسور اومد.
درش رو باز کرد و اروم و با دلهره گفت کاش میشد قلبم خيلي تند تند و بي قرار ميزد.. برام دست تکون داد و رفت تو اسانسور. نمیتونستم بذارم اینطور بره
دلتنگش میکشتم
بلند و پر تشویش گفتم جیمین
تند در اسانسور رو باز کرد و نگام کرد.
سریع دویدم سمتش و بي قرار لبامو روی لباش گذاشتم چشماشو بست و تند گردنم رو گرفت و خیلی گرمو مشتاق همراهيم
کرد.
عميق لبامو بوسید.
اخ..
پیشونیشو به پیشونیم تکیه داد..
با بغض نرم لبامو عقب کشیدم. چشماشو باز کرد و عمیق نگام کرد.
تلخ گفتم زود بیا..
وبراي اصلاح جمله ام تند دستمو روی شکمم گذاشتم و گفتم:بدون
تو..میترسم..میترسم اتفاق بدي بيوفته. براي...
تلخ به شکمم نگاه کرد و گرفته سر تکون داد.
اروم عقب کشیدم و برگشتم تو خونه که رفت تو اسانسور و در رو
رها کرد
با بغض در رو بستم و پردرد بهش تکیه دادم.
رفت..
واقعا رفت...
لرزون همونجا پشت در نشستم..
قضیه این سفرا چیه؟
یعنی هیچ کس دیگه ای نیست که به جاش بره؟
باورم نمیشه..
داغون نفسم رو بیرون دادم و بلند شدم.
دل گرفته رفتم رو مبل نشستم و بی قرار و مضطرب منتظر تماس یا
اسمسش شدم.
٤ ساعتي از رفتنش گذشته بود ولي هيچ خبري ازش نبود و میترسیدم بهش زنگ بزنم و گوشیش خاموش باشه. این اضطراب و نگرانیم رو بیشتر میکرد
با استرس قدم زدم
خدایااا..
کجاست پس؟
قول داده بود زنگ میزنه..
درمونده دستمو به شکمم گرفتم و قدم زدم تا یه کم تشویشم کمتر
شه..
تلفن زنگ خورد
دیدگاه ها (۱)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۳ با عجله و امیدواری تند رفت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۴ نیکول با لبخند غمگیمنی :گف...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۰ دلخور پوزخندی زدم و چشمامو...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۹ اشک تو چشمام جمع شد. سرمو ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۹۹ فصل ۳ )ریه هاش ضعیف بود و احتمالا سر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۷سرمو پایین انداختم و اروم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط