{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاتل سادیسمی سرنوشتم

{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part4
ته که سعی داشت اشتباهش قایم کن میا زمزمه کرد در گوشش
میا:فکر نکن با داد زدن گفتم برو بیرون میتونی دروغه و پنهان کنی
ته چشمام که درست شده بود گفت
ته: کی گفته من اشتباهاتم و قایم میکنم؟ من خیلی هم درست میگم!..
اینو گفت پشتش و کرد به میا،میا پوزخندی زد و گفت
میا:ته نمیخوایی درباره پدر مادرت بهم توضیح بدی نمیخوایی بگی چرا خانوادت کشته شدن ها؟؟ قرار بود به هم راستش و بگیم درسته؟؟قرار نبود یه هم دروغ بگیم منم بهت قول داده بودم حالت بهتر کنم نه حالت بدتر کنم الآنم برگرد بهم راستش و بگو
ته:لازم نکرده برو بیرون
میا:می‌خوام کمـــ.....که ته وسط میا پرید
ته:گفتم گمشو بیرون حرفم نمی‌فهمی.....داد
میا:باشه من رفتم ببخشید اذیت شدی
میت که رفت بیرون تو این فکر بود که چجوری از زیر زبونش حرف بکشه بیرون بتونه بفهمه چی باعث شده اینجوری بشه ولی اون همش دروغ می‌گفت پنهون می‌کرد میا که همینجور تو فکر بود رفت تو اتاقش نشست و شروع کرد به امضا کردن پرونده‌ی بیمارهای دیگه تصمیم گرفت توی کامپیوتر سرچ کنه که چجوری می‌تونه نظرش و جلب کنه چطوری می‌تونه اعتمادشو جلب کنه تا بهش نزدیک بشه
ته که تو این فکر بود چجوری میا رو بدزده ته دید که پرستاران دارن دست و پاهاش باز میکنم و دید پرستارا یادشون رفت در قفل کنن ته آمد بیرون تلفنش از باکس نگه داری وسایل بیماران گوشیش‌و پیدا کرد زنگ زد به افرادش زنگ زد که دختری هست با موهای روشن خرمایی که باید بدزدنش تو اتاق شخصی خودش سعی و توضیح داد...
ته:اون تو اتاق شخصی خودش کار می‌کنه و تو در اتاقش نوشته اتاق روانشناسی باید اونو برید تو علاوه بر اون یادتون نره که باید با لباس شخصیت بیایین و پول بدین بهشون تا بزارن با روانشناس ملاقات کنید وقتی که ملاقات کردین همون‌طور که قبل بدون اینکه صدایی از در بشه بیهوشش کنید و یواشکی از در پشتی مطب برید بیرون فهمیدی یا نه؟؟
بادیگارد شخصی:بله آقا متوجه شدم
ته:اگر اشتباهی ازت سر بزنه میکشمت جک هواست به کارات باشه درست اداره کن همیچیز باید به خوبی پیش بره فهمیدی اگر هم نیاز بود آدم بکش فهمیدی ولی جنازه هاشو قبل از اینکه کسی ببینه ببرید بیرون
بادیگارد شخصی:چشم آقا
ته:آفرین ببینم چیکار می‌کنی راستی اون دختر که می‌زدی یه خراش روش بیوفته من می‌دونم با تو فهمیدی؟؟
بادیگارد شخصی:بلع آقا متوجه شدم
ته:ها آفرین....خنده های آروم و شیطانی
ته:الآنم من از در پشتی دارم فرار میکنم تا فرار میکنم سریع به ماشین شخصی برام بفرست
بادیگارد شخصی:چشم آقا الان سریع یکی میاد اونجا
ته:هوم فعلا
ته گوشیو قطع کرد مث کارگاه ها از در پشتی فرار کرد سوار ماشین شد و سریع رفت عمارتش شروع کرد به نقشه کشیدن شب بود ساعت 3 ظهر بود که بادیگارداشو با لباس های شخصی آمدن داخل
بادیگارد:خانم من برای پرداخت جلسه روانشناسی آمدم با بردارم میشه برامون وقت بزارید امروز
منشی:بله آقا اجازه بدین به خانم زنگ بزنم اطلاع بدم
منشی زنگ زد به اتاق میا
منشی:الو خانم دوتا آقا آمدن که برآدر هستن و می‌خوان که براشون وقت دکتر بزارید ده جلسه باید براشون بزاریم درسته؟؟
میا:من خودم مشخص میکنم تو فقط پول بکش بفرستشون داخل تا با هردو صحبت کنم ببینم در چه حال هستن
منشی:چشم خانم
میا:ممنون
منشی تلفن قطع کرد
بادیگارد:بفرمایید اینم کارد
منشی:رمزتون؟
بادیگارد:۳۴۵۶
منشی:بفرمایید اتاق سمت چپ راهرو
بادیگارد:ممنونم
دونفر رفتن داخل نشستم صحبت کردن و یهو بلند شدن رفتن سمت میاد سریع بدون اینکه کسی بفهمه بیهوش کردن مث کارگاه ها از در پشتی بدون اینکه کسی بویی ببره فرار کردن منشی برای ما میخواد قهوه بیاره که
منشی:ععع خانم دکتر خانم دکتر کجایین شما؟؟
منشی که فکر کرد خانم دکتر رفته بیخیال شد در اتاق بست آمد بیرون
بادیگاردا میا رو بردن که بعداز چند مین رسیدن که....

برای ادامه فیک حمایت فراموش نشود😊👋🏻
شاید شب پارت پنج گذاشتم عشقا یا شایدم الان گذاشتم🦋😁

#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
دیدگاه ها (۲)

سلام سلام مهم....🚫🚫🚫🚫❌❌❌❌❌سریع بهم بگید تلگرام،سروش،روبیکا، ...

{قاتل سادیسمی سرنوشتم}Part3صبح از خواب بیدار شد رفت یه دوش گ...

{قاتل سادیسمی سرنوشتم}Part2رفتم داخل ته رو تو اون حال دید می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط