{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ددی بدجنس من

ددی بدجنس من💅🏻😈
Part4

و این عشقی بود که با نفرت شروع شد و آت گریه کنان روز زمین نشسته بود منتظر بود تا صدای خبر برگشت جونگکوک از کما رو بشنوه هیچی جز شنیدن این خبر خوشحالم نمی‌کرد آنقدر گریه کردن بود رنک و روش شده بود مث گچ لباش سفید و خشک شده بود. زیر چشماش سیاه کود شده بود آنقدر شب بیداری کرده بود.

آت:جونگکوکی بیدار شو دیگه بیا پیشم.... زیر لب غم

تعیونگ:آت بسه هلاک شدی چقدر دیگه می‌خوایی گریه کنی ها؟؟ جونگکوک حالش خوب میشه

جیمین:تهههههههه....داد تهههههه داد
ته:چته مریض چرا داد میزنی نمیبینی آت حالش خوب نیست
جیمین:آت آت
ها چیه جیمین
جیمین:آت ته جونگکوک دستش تکون داد
چییییی
آت مث موشک بلند شد رفت تو اتاق
کوککککک کوک بیدار شدی اره ؟!
جونگکوک:ا...ا...ا...اره...ضعیف
ته:دکتر خبر میکنم
باشه زودباش
ته رفت دکتر خبر
جونگکوک:صبر کن من خوبم...ضعیف
کوک بس کن خوب نیستی
کوک:آت
بله
کوک:آت می‌خوام یه چیزی بگم....ضعیف
بگو
کوک:میتونم دوست داشته باشم؟؟؟....ضعیف
آت که تو شوک بود بعداز چند دقیقه بعدش یه حرف آمد گفت
م...م...میتونی
کوک برای اولین بار به آت لبخندی زد
کوک:ببخشید نمیتونم بغلت کنم
اشکال ندارع اصلا مراقب خودت باش
کوک:باشه عزیزم...لبخند
آت با یه لبخند به اون صحبت پایان داد که با شتاب در باز شد کوک آت به سمت در برگشتن
هییییی چه خبره
شوگا:حیحی ببخشید
آروم باز کن دیگه
کوک:بیا تو اشکال نداره
شوگا:کوک دکتر نیاد معاینه می‌کنه بعدش میتونیم ببریمت خونه
باشه
همون زمان بود که دکترا آمدن داخل
دکتر:خب فشار خونش چطوره
پرستار:نرمال آقای دکتر
دکتر:خب خوبه مشکلی تو پروندش برای درمان نیست؟
پرستار:نیست آقای دکتر
دکتر:خب دم بازم کن
کوک دم باز دم کرد
دکتر:خب میتونید ببریدش ولی تاکیید میکنم که مراقب تاییم و زمان داروهاش باشید بیشتر سوپ غذا های سلامت بخوره فعلا تا بخیه هاش هم جوش بخوره
چشم آقای دکتر
دکتر:خب دیگه من میرم
ممنون آقای دکتر
دکتر:خدا سلامتی بده
شوگا تو برو بیرون کمکش میکنم لباس تنش کنه
شوگا:باش شیطونا کار دیگه ای نکنیدااااا
ععععع شوگا گمشو بیرون
آت خوابش داد از اتاق بیرونش کرد کمک کوک لباساش و درآورد کمکش تنش کرد یه دستمال تمیز کرد تو آب خیس که شد با اون صورت کوک تمیز میکرد کوک بدون حرفی نگاهش میکرد چشم از روش برنمیداشت
خب تموم شد میتونی اروم وزنت و بندازی روم بلند شی باشه؟
کوک:آخه کوچولو من وزنم بندازم روت که له میشی
عععع کوککک بس کن میزنمتتاااا
کوک:باش باشه شوخی کردم
دستم بگیر بلند شو
کوک:باش
می‌شمارم
کوک:باش
آماده‌ای
کوک:اره
خب ۱....۲...۳
کوک:اخخخخخ
تونستی آفرین....ذوق
کوک:به کمک تو
آت لبخندی زد
خب دیگه بیا بریم پایین بادیگاردا منتظرن
کوک:آت
جانم
کوک:میشه منم تو با یه ماشین دیگه بریم؟؟
چرا؟؟
کوک:آخه می‌خوام باهات تنها باشم
باشه با یه ماشین دیگه میریم بیا بریم پایین همینطور میرفتن
کوک:بریم عشقم
عشقممم؟
کوک:اره نمیتونم بگم؟؟
نه میتونی مگه گفتم نگو پس چرا تعجب کردی آخه از دهن تو برام عجیب بود
کوک:اوخیییی جوجه
کوک میزنمتاااا به من نگو جوجه
کوک:تو بزن فقط عشقم با همون دستای کوچولوت
باشه بسه رسیدیم بیا بریم تو ماشین بشین
کوک:باشه عزیزم
رفتن تو ماشین نشستم و.....


#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
دیدگاه ها (۱)

ددی بدجنس من💅🏻😈Part5به سمت خونه حرکت کردن رفتن خونه اعضا هم ...

ددی بدجنس من💅🏻😈Part6عاااااااححح کوک عاییی ارومممممکوک با نال...

پارت ۴ رو امروز بزار🤗

ددی بدجنس من💅🏻😈Part3و آت به کار کردنش ادامه داد چند روز از ا...

پارت ۸

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط