رویای غمگین من
{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part19
یونا که زبونش بند آمده بود با تت پته
یونا:ب..ب...بله
کوک با ذوق عجیبی حلقه تو دستش کرد و نامزد کردن دوماه میگذشت که نامزد کرده بودن شب عروسی شون بود عاقد که شروع کرده به خطبه خوندن این دوتا از ذوق تو چشمای هم نمیتونستم نگاه کنن و ذوق عجیب غریبی داشتن بالاخره به هم رسیده بودن زندگی رو زوال بود همه خوب پیش میرفت چند وقتی میشه که یونا متوجه شده باردار کوک خیلی حساسیتش نسبت به قبل بیشتر شده نمیتونه کنترلش کنه
یونا:عشقم نمیخوایی این حساسیت و درست کنی مگه چیشده من فقط باردارم آسمون که به زمین نیومده
کوک:نخیر عشقم با ید بدون استرس اعصابانیت از بپمون تو شکمت محافظت کنی اینجوری نمیشه که اگر من بیخیال باشم تو همه مون به کشتن میدی
یونا:یاااا عشقم تو اصلا نمیزاری بدم سرکار حتی نمیزاری دست به سینه سفید بزنم من الان دیگه چهار ماهم حالم خوبه آنقدر نگرانی ندارد که
کوک؛نخیذم میخواستی باردار نشی
یونا ؛کچک تو منو با دار کردی مرتیکه... کوسن پرت کرد خورد تو سرش
کوک:اییی عشقم آروم باش
یونا:تو رو مخم راه میری
کوک:ببخشید عشقم من نمیتونم حساس نباشم اون بچه باید سالم صحیح به دنیا بیاد من نمبخوام تو آسیب ببینی یا بچمون
یونا:عشقم آروم باش من اسیب نمیبینم حالمم خوبه
کوک:نخیر خوب نیستی به نگاه به شکمت بنداز نکاهکن بچه دارن بزرگ تر میشه وقتی وزن بچه بره بالا وزن توهم میره بالا نباید کار کنی ویزای سنگین برداری وگرنه هردو آسین میبینید باید مراقبتون باشم تا همه چیز بخیر بگذره تو این ۹ماه
یونا:من خیلی با تو این چهار ماه حرف زدم دیگه نمیتونم واقعا راضی کردنت خیلی سخت دشوار شده
کوک:همینی که هست مشکل خودته نفسم
یونا:یااا بخدا کوک خفت میکنم
کوک:مردن به دستای تو قشنگه عشقم
یونا:ای خداااا هنوزم رو داره
کوک:عزیزم آروم باش چیزی نشده که...
تا پارت بعدی بای بای
ببخشید دیر پارت گذاشتم اصلا نت نبود😊👍🏻
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
Part19
یونا که زبونش بند آمده بود با تت پته
یونا:ب..ب...بله
کوک با ذوق عجیبی حلقه تو دستش کرد و نامزد کردن دوماه میگذشت که نامزد کرده بودن شب عروسی شون بود عاقد که شروع کرده به خطبه خوندن این دوتا از ذوق تو چشمای هم نمیتونستم نگاه کنن و ذوق عجیب غریبی داشتن بالاخره به هم رسیده بودن زندگی رو زوال بود همه خوب پیش میرفت چند وقتی میشه که یونا متوجه شده باردار کوک خیلی حساسیتش نسبت به قبل بیشتر شده نمیتونه کنترلش کنه
یونا:عشقم نمیخوایی این حساسیت و درست کنی مگه چیشده من فقط باردارم آسمون که به زمین نیومده
کوک:نخیر عشقم با ید بدون استرس اعصابانیت از بپمون تو شکمت محافظت کنی اینجوری نمیشه که اگر من بیخیال باشم تو همه مون به کشتن میدی
یونا:یاااا عشقم تو اصلا نمیزاری بدم سرکار حتی نمیزاری دست به سینه سفید بزنم من الان دیگه چهار ماهم حالم خوبه آنقدر نگرانی ندارد که
کوک؛نخیذم میخواستی باردار نشی
یونا ؛کچک تو منو با دار کردی مرتیکه... کوسن پرت کرد خورد تو سرش
کوک:اییی عشقم آروم باش
یونا:تو رو مخم راه میری
کوک:ببخشید عشقم من نمیتونم حساس نباشم اون بچه باید سالم صحیح به دنیا بیاد من نمبخوام تو آسیب ببینی یا بچمون
یونا:عشقم آروم باش من اسیب نمیبینم حالمم خوبه
کوک:نخیر خوب نیستی به نگاه به شکمت بنداز نکاهکن بچه دارن بزرگ تر میشه وقتی وزن بچه بره بالا وزن توهم میره بالا نباید کار کنی ویزای سنگین برداری وگرنه هردو آسین میبینید باید مراقبتون باشم تا همه چیز بخیر بگذره تو این ۹ماه
یونا:من خیلی با تو این چهار ماه حرف زدم دیگه نمیتونم واقعا راضی کردنت خیلی سخت دشوار شده
کوک:همینی که هست مشکل خودته نفسم
یونا:یااا بخدا کوک خفت میکنم
کوک:مردن به دستای تو قشنگه عشقم
یونا:ای خداااا هنوزم رو داره
کوک:عزیزم آروم باش چیزی نشده که...
تا پارت بعدی بای بای
ببخشید دیر پارت گذاشتم اصلا نت نبود😊👍🏻
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
- ۷.۶k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط