Part:7
Part:7
Psychopath)(روانیــ
ویــو وی
دنیا رو سرم خراب شد
وقتی فهمیدم قراره با اون ازدواج کنه
چرا من چیزی نفهمیدم
پایان ویــو وی
فردا صبحـــ
(فلشـــ بکـــ به شرکتـــ)
کانگ:خانم دختره تموم شد
ا/ت داشت توی ماگش نسکافه میخورد
ا/ت:اطلاعات رو بفرست به اقای کی(بد فک نکنید میخواست بگه کیم)
که وی وارد شرکت شد
وی:سلام خانم لی
ا/ت:او سلام امروز جلسه داشتیم؟
وی:نه باهاتون کار داشتم
ا/ت:که اینطور،بفرمایید بشینید
وی:خیلی ممنون
و بعد روی یه صندلی نشست
حدود یک ربع گذشت
ا/ت بلند شد و به سمت در رفت
ا/ت:اگر کاری ندارید من برم
وی دست ا/ت رو گرفت و بعد بلند شد
وی:نه کارتون دارم فقط چند لحظه طول میکشه
ا/ت دستش رو کشید
ا/ت:میشه زودتر بگید
وی:دیشب شما حسابی مست بودید
ا/ت:کاری کردم؟وای نه
وی:نه،نه،نه اینطور نیست من باهاتون کاری داشتم ولی اقای جئون نزاشتن(با کدوم ز؟)باهاتون حرف بزنم
ا/ت:جونگکوک؟ام چی بگم
وی:لازم نیست چیزی بگید فقط،فقط•••
ا/ت:لطفا زودتر بگید
وی:من راستش من چند وقتیه به شما علاقه من شدم یعنی دوستون دارم
ا/ت:چی؟این حرفا چیه؟اقای کیم این رو تو گوشتون کنید رابطه ی من و شما فقط کاریه و هیچ رابطه ی دیگه ای نداریم همین
وی:ولی من••
و بعد خیلی سریع ا/ت رفت بیرون از اتاق
ا/ت رفت به اتاق کارش نفس عمیقی کشید بعد دستش رو روی قلبش گذاشت
ویــو ا/ت
اوففف به خیر گذاشت
داشتم سوتی میدادم
خوبه جواب رد دادم
اما ته قلبم دوست داشتم باهاش بشم
نه فعلا نمیشه
پایان ویــو ا/ت
تهیونگ خیلی خسته رفت سوار ماشینش شد
و بعد به سمت خونش رفت
ا/ت گیج بود احساس میکرد نباید اون جواب رو به تهیونگ میداد
اون شب ا/ت یکسره داشت فکر میکرد
صدایی از پایین اومد
ا/ت:صدای چی بود
ا/ت چاقوش رو از توی کمدش برداشت و رفت طبقه پایین
صدا از طبقه پایین میومد
یکهو ــــــــ اومد جلو
(حدس بزنید کی بود حیحیحی)
شرط پارت بعد
۳۰ لایک
۱۰ بازنشر
Psychopath)(روانیــ
ویــو وی
دنیا رو سرم خراب شد
وقتی فهمیدم قراره با اون ازدواج کنه
چرا من چیزی نفهمیدم
پایان ویــو وی
فردا صبحـــ
(فلشـــ بکـــ به شرکتـــ)
کانگ:خانم دختره تموم شد
ا/ت داشت توی ماگش نسکافه میخورد
ا/ت:اطلاعات رو بفرست به اقای کی(بد فک نکنید میخواست بگه کیم)
که وی وارد شرکت شد
وی:سلام خانم لی
ا/ت:او سلام امروز جلسه داشتیم؟
وی:نه باهاتون کار داشتم
ا/ت:که اینطور،بفرمایید بشینید
وی:خیلی ممنون
و بعد روی یه صندلی نشست
حدود یک ربع گذشت
ا/ت بلند شد و به سمت در رفت
ا/ت:اگر کاری ندارید من برم
وی دست ا/ت رو گرفت و بعد بلند شد
وی:نه کارتون دارم فقط چند لحظه طول میکشه
ا/ت دستش رو کشید
ا/ت:میشه زودتر بگید
وی:دیشب شما حسابی مست بودید
ا/ت:کاری کردم؟وای نه
وی:نه،نه،نه اینطور نیست من باهاتون کاری داشتم ولی اقای جئون نزاشتن(با کدوم ز؟)باهاتون حرف بزنم
ا/ت:جونگکوک؟ام چی بگم
وی:لازم نیست چیزی بگید فقط،فقط•••
ا/ت:لطفا زودتر بگید
وی:من راستش من چند وقتیه به شما علاقه من شدم یعنی دوستون دارم
ا/ت:چی؟این حرفا چیه؟اقای کیم این رو تو گوشتون کنید رابطه ی من و شما فقط کاریه و هیچ رابطه ی دیگه ای نداریم همین
وی:ولی من••
و بعد خیلی سریع ا/ت رفت بیرون از اتاق
ا/ت رفت به اتاق کارش نفس عمیقی کشید بعد دستش رو روی قلبش گذاشت
ویــو ا/ت
اوففف به خیر گذاشت
داشتم سوتی میدادم
خوبه جواب رد دادم
اما ته قلبم دوست داشتم باهاش بشم
نه فعلا نمیشه
پایان ویــو ا/ت
تهیونگ خیلی خسته رفت سوار ماشینش شد
و بعد به سمت خونش رفت
ا/ت گیج بود احساس میکرد نباید اون جواب رو به تهیونگ میداد
اون شب ا/ت یکسره داشت فکر میکرد
صدایی از پایین اومد
ا/ت:صدای چی بود
ا/ت چاقوش رو از توی کمدش برداشت و رفت طبقه پایین
صدا از طبقه پایین میومد
یکهو ــــــــ اومد جلو
(حدس بزنید کی بود حیحیحی)
شرط پارت بعد
۳۰ لایک
۱۰ بازنشر
- ۲.۱k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط