{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۷

جونگ‌کوک هم بعد از غذا، آن‌جین رو برد سمت تلویزیون تا با هم فیلم ببینن. من هم تنها موندم. در حالی که صدای خنده‌های اون‌ها از اتاقِ دیگه می‌اومد، من با بدنی که هنوز درد می‌کرد، شروع کردم به جمع کردنِ ظرف‌ها و شستن‌ها.انگار توی خونه‌ای بودم که دو تا دنیای کاملاً متفاوت داشت؛ دنیایِ گرمِ اون‌ها، و دنیایِ سرد و تنها اونِ من.

پایان پارت هفتم
دیدگاه ها (۰)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هفتم: دو رویِ یک سکه![دیدگاه تهیونگ]...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت ششم: بازگشتِ سایه و مهمانِ ناخوانده!...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.85  (روایت از زبان ا.ت)---سه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط