{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشای کسی که جای من زند

جایی دورتر از خودم ایستاده ام به تماشای کسی که جای من زندگی می کند.
چه بی رحمانه تنهاست و به ناچار قوی.
دیدگاه ها (۸)

با یه علامت سوال؟!

رفت و رفتم

آلبر کامو میگه:‏«تو اتفاقی وارد زندگی‌ای شدی که به آن افتخار...

تو زیباترین دردی میان استخوان سینه‌‌ی مردانه‌ام درست شبیه قویی باشکوه که بر قلب برکه سنگینی می‌کند و زیبایی‌اش نفس‌های آب را به شماره می‌اندازد، تو نیز قلبم را به تپش‌های دیوانه‌وار وامی‌داری و چون

دورتر از خودم، به تماشای خودم ایستاده‌ام.چه بی‌رحمانه خسته‌ا...

روزمرگی‌ها ادامه دارد. مثل رود که دچار است به جریان؛ آدمیزاد...

آرزویم بود آنگونه که می خواهم زندگی کنمامابه ناچار آنگونه که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط