{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تنها نبودی

بیهوده بود... دل بستن به آسمانی خالی
که از سقف ترک خورده اش
آوار درد می بارید
و بیهوده تر از آن
بارانی بود
که زمین را در قساوتی غریب
بارور می ساخت

بیهوده بود... چشم دوختن به پنجره ای خالی
و بیهوده تر از آن
دستانی که گمگشتگی خویش را
به فراموشی می سپرد....

حالا به تماشای هیچ می روم
به کَرت هایی خالی
به دشتستانی پوچ
و دیگر نگاهم را
رو به آیینه ای از جنس غروب
نخواهم گشود...
و دعا می‌کنم
که از تکرار این همه بیهودگی
پناهگاهی باشد
هر چند... خاموش
هر چند... غریب
هر چند... متروک و بی نشان......
دیدگاه ها (۴۴)

تسلیت داداش امیر عزیزم

.خانه ام ابری ستیکسره روی زمین ابری ست با آن.از فراز گردنه خ...

قسمت من

پرنده بی پرنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط