{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جایی از عزیزی بشنفتم که در مستی زمزمه می‌کرد

جایی از عزیزی بشنفتم که در مستی زمزمه می‌کرد
"من از خاک رفتم ، اما خاک از من نرفت"
و چه زیبا گفت !
چه بسیار خاک هایی بود که با سختی و رنج ، با زانو های شکسته ، چنگ زدیم و از زمین دل کندیم ؛ اما گَرد زمینِ خاکی در وجودمان رخنه کرده بود و از تنمان کنده نمی‌شد که نمی‌شد که نمی‌شد...
دیدگاه ها (۰)

شاید باورتون نشه ولی اینو برای درس خوندن نوشتم *میدونم زیاده...

شده گاهی ز خودت سیر شوی؟شده آهی بکشی بغض کنی پیر شوی؟.شده بن...

first love

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط