اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "38"
"ویو جئون آنجلینا"
بعد از حرفش...
چند ثانیه فقط نگاش کردم:
+ بیا دیگه..
_ کجا؟
+ شام
لبخند زد:
_ هنوز ازم خجالت میکشی؟
چشمامو ریز کردم:
+ نه
_ پس چرا هنوز به صورتم نگاه نمیکنی؟
+ چون..
مکث کردم:
+ چون امشب زیادی حرف میزنی
خندید:
_ من؟
+ آره
_ فکر کنم هنوز ذهنت درگیر یه چیز دیگهست
اخمام یه لحظه رفت تو هم:
+ چی؟
یه قدم نزدیکتر شد:
_ همون چیزی که چند دقیقه پیش اتفاق افتاد
صورتم داغ شد:
+ جیمین...
_ جانم؟
+ دوباره شروع نکن
لبخندش پررنگتر شد:
_ من که چیزی نگفتم
+ نگاهت گفت
آروم خندید:
_ پس نگاه منم لو میره؟
+ خیلی
_ جالبه..
+ چی جالبه؟
_ تو هم خیلی خوب میفهمیش
لبمو گزیدم
و سریع برگشتم سمت آشپزخونه:
+ بیا شام بخوریم
_ باشه
چند قدم برداشت و دوباره کنارم ایستاد:
_ ولی یه سؤال
+ چی؟
_ بوسه بد بود؟
همونجا خشکم زد برگشتم سمتش:
+ تو واقعا..
خندید:
_ فقط پرسیدم
+ نمیگم
_ چرا؟
+ چون نمیخوام
_ یعنی باید حدس بزنم؟
+ هر کاری دوست داری بکن
_ خب...
یه لبخند آروم زد:
_ از قیافت معلومه بد نبوده
+ وای جیمین
خندهش بلندتر شد:
_ باشه... باشه... دیگه چیزی نمیگم
+ خوبه
_ فعلا
با حرص نگاهش کردم ولی خودمم نتونستم جلوی لبخندمو بگیرم..
رفت سمت میز و صندلی رو برام عقب کشید:
_ بفرمایید
با تعجب نگاهش کردم:
+ چی شده یهو؟
_ هیچی
+ چرا اینقدر جنتلمن شدی؟
_ از اول بودم
+ نه
_ پس امشب متوجه شدی
چشمامو چرخوندم و نشستم خودش هم روبهروم نشست
چند دقیقه مشغول غذا خوردن بودیم که دوباره صدای آرومش اومد:
_ آنجلینا؟
+ هوم؟
_ هنوز بهش فکر میکنی؟
قاشق توی دستم متوقف شد:
+ به چی؟
لبخند زد:
_ خودت میدونی
+ جیمین...
_ جانم؟
+ شام بخور
_ چشم
چند ثانیه سکوت کرد بعد خیلی آروم گفت:
_ ولی من که هنوز یادمه
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم:
+ تو عمدا این کارو میکنی؟
_ چه کاری؟
+ هی یادآوری میکنی
لبخند محوی زد:
_ چون واکنشت قشنگه
+ خیلی بدی
_ میدونم
+ اصلا هم قشنگ نیست
_ چرا هست
+ نیست
_ هست
این بار هر دومون خندیدیم و عجیب بود...
فقط چند ساعت از اون بوسه گذشته بود..
ولی انگار همون یه لحظه کافی بود که فاصلهی بینمون خیلی کمتر از قبل بشه..
دیگه کنار هم بودن عجیب نبود..
دیگه دستپاچه نمیشدم از اینکه جیمین نزدیکم بشه...
فقط هنوز... هر بار یاد اون لحظه میافتادم...
قلبم یه جور عجیبی تندتر میزد..
و جیمین انگار دقیقاً همینو میفهمید..
شرط؟
150 لایک..
70 بازنشر...
پارت "38"
"ویو جئون آنجلینا"
بعد از حرفش...
چند ثانیه فقط نگاش کردم:
+ بیا دیگه..
_ کجا؟
+ شام
لبخند زد:
_ هنوز ازم خجالت میکشی؟
چشمامو ریز کردم:
+ نه
_ پس چرا هنوز به صورتم نگاه نمیکنی؟
+ چون..
مکث کردم:
+ چون امشب زیادی حرف میزنی
خندید:
_ من؟
+ آره
_ فکر کنم هنوز ذهنت درگیر یه چیز دیگهست
اخمام یه لحظه رفت تو هم:
+ چی؟
یه قدم نزدیکتر شد:
_ همون چیزی که چند دقیقه پیش اتفاق افتاد
صورتم داغ شد:
+ جیمین...
_ جانم؟
+ دوباره شروع نکن
لبخندش پررنگتر شد:
_ من که چیزی نگفتم
+ نگاهت گفت
آروم خندید:
_ پس نگاه منم لو میره؟
+ خیلی
_ جالبه..
+ چی جالبه؟
_ تو هم خیلی خوب میفهمیش
لبمو گزیدم
و سریع برگشتم سمت آشپزخونه:
+ بیا شام بخوریم
_ باشه
چند قدم برداشت و دوباره کنارم ایستاد:
_ ولی یه سؤال
+ چی؟
_ بوسه بد بود؟
همونجا خشکم زد برگشتم سمتش:
+ تو واقعا..
خندید:
_ فقط پرسیدم
+ نمیگم
_ چرا؟
+ چون نمیخوام
_ یعنی باید حدس بزنم؟
+ هر کاری دوست داری بکن
_ خب...
یه لبخند آروم زد:
_ از قیافت معلومه بد نبوده
+ وای جیمین
خندهش بلندتر شد:
_ باشه... باشه... دیگه چیزی نمیگم
+ خوبه
_ فعلا
با حرص نگاهش کردم ولی خودمم نتونستم جلوی لبخندمو بگیرم..
رفت سمت میز و صندلی رو برام عقب کشید:
_ بفرمایید
با تعجب نگاهش کردم:
+ چی شده یهو؟
_ هیچی
+ چرا اینقدر جنتلمن شدی؟
_ از اول بودم
+ نه
_ پس امشب متوجه شدی
چشمامو چرخوندم و نشستم خودش هم روبهروم نشست
چند دقیقه مشغول غذا خوردن بودیم که دوباره صدای آرومش اومد:
_ آنجلینا؟
+ هوم؟
_ هنوز بهش فکر میکنی؟
قاشق توی دستم متوقف شد:
+ به چی؟
لبخند زد:
_ خودت میدونی
+ جیمین...
_ جانم؟
+ شام بخور
_ چشم
چند ثانیه سکوت کرد بعد خیلی آروم گفت:
_ ولی من که هنوز یادمه
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم:
+ تو عمدا این کارو میکنی؟
_ چه کاری؟
+ هی یادآوری میکنی
لبخند محوی زد:
_ چون واکنشت قشنگه
+ خیلی بدی
_ میدونم
+ اصلا هم قشنگ نیست
_ چرا هست
+ نیست
_ هست
این بار هر دومون خندیدیم و عجیب بود...
فقط چند ساعت از اون بوسه گذشته بود..
ولی انگار همون یه لحظه کافی بود که فاصلهی بینمون خیلی کمتر از قبل بشه..
دیگه کنار هم بودن عجیب نبود..
دیگه دستپاچه نمیشدم از اینکه جیمین نزدیکم بشه...
فقط هنوز... هر بار یاد اون لحظه میافتادم...
قلبم یه جور عجیبی تندتر میزد..
و جیمین انگار دقیقاً همینو میفهمید..
شرط؟
150 لایک..
70 بازنشر...
- ۳.۷k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط