{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "40 "

ویو جئون آنجلینا

حدود ظهر...
بعد از اینکه آماده شدیم، با جیمین از خونه بیرون رفتیم..
وقتی رسیدیم جیمین مثل همیشه اومد سمت در و برام بازش کرد
پیاده شدم و یه نگاه بهش انداختم:
+لازم نیست هر بار درو برام باز کنی

لبخند زد:
_ می‌دونم

+پس چرا باز می‌کنی؟

_ چون دوست دارم

چشمامو چرخوندم و با هم سمت در رفتیم
هنوز زنگ نزده بودیم که در باز شد
لارا پشت در بود تا منو دید، لبخند زد:
_ بالاخره اومدین

+مگه منتظر بودی؟

_ نه منتظر غذام بودم

+بی‌شعور

خندید و کنار رفت
_ بیا تو جینا از صبح منتظرته

وارد خونه شدم و همون لحظه چشمم افتاد به جونگ‌کوک و تهیونگ که توی پذیرایی نشسته بودن
جونگ‌کوک همین که منو دید، دستشو بالا آورد:
_ سلام خواهری

+سلام داداشی..

تهیونگ هم بلند شد و اومد سمتم:
_ سلام کوچولو

کوچولو و مرض..
+سلام گنده

همه خندیدن..
بعد جیمین وارد شد و با همه سلام و احوالپرسی کرد
جونگ‌کوک یه نگاه بهش انداخت:
_ داماد هم بالاخره رسید

جیمین خندید:
_ آره بالاخره

جینا از سمت آشپزخونه اومد
با دیدنم لبخند زد و آروم بغلم کرد:
_ سلام آنجلینا

+سلام جینا

بعد یه نگاه به جیمین انداخت:
_ سلام داداش

_ سلام

جینا دستشو روی شکمش گذاشت و گفت:
_ من که گرسنه‌ام بریم غذا بخوریم؟

تهیونگ فوری گفت:
_ تو آروم‌تر بشین

جینا برگشت سمتش:
_ تهیونگ من سه ماهه باردارم مریض نیستم..

لارا زد زیر خنده:
_ ولش کن این از الان پدر شده

جونگ‌کوک هم گفت:
_ از وقتی فهمیده بچه داره دیگه جینا اجازه نداره حتی لیوان آب برداره

تهیونگ خیلی جدی گفت:
_ خب سنگینه

همه خندیدیم
همون موقع مامان از آشپزخونه صدا زد:
_ بچه‌ها بیاین غذا

همه راه افتادن سمت میز
وقتی رسیدم، با دیدن غذاها چشمام گرد شد
+مامان برای یه ناهار این همه غذا درست کردی؟

مامان با خنده گفت:
_ برای همه‌تونه دخترم

بعد رو به جیمین گفت:
_ البته یه چندتاشم مخصوص دامادم درست کردم

جیمین لبخند زد:
_ ممنون مامان

من آروم زیر لب گفتم:
+دیدی؟ از وقتی اومدی اینجا من دیگه بچه‌ی این خونه نیستم..

جیمین خم شد و خیلی آروم گفت:
_ حسودی نکن

+من حسودی نمی‌کنم

_ معلومه

+جیمین..

لبخند زد:
_ جانم؟

قبل از اینکه جوابشو بدم، جونگ‌کوک از اون طرف میز گفت:
_ شما دوتا اگه تموم کردین غذا بخوریم؟

لارا خندید:
_ نه بذار تازه دارن گرم می‌گیرن..

صورتم داغ شد:
+شماها چرا اینجوری‌این؟

جینا خندید:
_ چون بالاخره دیدنتون کنار هم اینقدر راحت شده باید یه کم اذیتتون کنیم..

تهیونگ سرشو تکون داد:
_ دقیقا

جیمین خیلی خونسرد نشست کنارم:
_ من مشکلی ندارم

برگشتم سمتش:
+تو نداشته باشی من دارم

لبخند زد:
_ باشه خانوم پارک

آروم با آرنجم زدم به بازوش
+نگو

_ چشم

و این بار..
همه‌ی میز پر از خنده شد..


شرط؟
150 لایک..
70 بازنشر...
دخترا ایده کم اوردم..
ایده بدید توی کامنتا🙂‍↔️🎀
دیدگاه ها (۳۹)

سلام دختراممم😭🛐خوبین خوشگل های مننن؟؟ 🙂‍↔️خیلی یهویی یه چیزی...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "24""ویو جئون آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط