{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی غمها فقط نمیگذرند

بعضی غم‌ها فقط نمی‌گذرند؛
از تو عبور می‌کنند و چیزی را برای همیشه با خود می‌برند.
بعد از آن، زندگی «ادامه» دارد،
اما دیگر عادی نیست؛ فقط شبیه عادی بودن است.
سخت‌ترین بخش ماجرا همان لحظه‌ای‌ست
که باید دوباره برگردی به روزمرگی‌ها؛
بخندی، کار کنی، حرف بزنی،
در حالی که درونت هنوز در همان اتفاق گیر کرده است.
آدم بعد از بعضی دردها درمان نمی‌شود،
فقط یاد می‌گیرد با جای خالی‌شان زندگی کند.
بازگشت به زندگی عادی
بیشتر شبیه راه رفتن با زخمی‌ست که دیده نمی‌شود؛
قدم برمی‌داری، اما هر قدم
یادآور این است که دیگر مثل قبل نیستی.
گاهی آدم می‌ماند… می‌ماند میان چیزهایی که گفته نشد، و آدم‌هایی که نماندند. شب‌ها طولانی‌تر می‌شوند، نه چون ساعت‌ها عوض شده‌اند، چون دلی که می‌تپید، دیگر امیدی برای تپیدنِ محکم ندارد. دلتنگی عجیبی‌ست… نه صدایی دارد، نه تصویری، فقط یک سنگ کوچک است، که هر روز سنگین‌تر می‌شود و هیچ‌کس هم نمی‌فهمد چطور می‌تواند این‌همه وزن در این‌همه سکوت جا بگیرد. آدم یادش می‌رود آخرین بار که خندید از دل، کی بود.️
دیدگاه ها (۳)

هر کسی در عمق وجود خودقبرستان کوچکی داردکه محل آرمیدن تمام ک...

ماندن همیشه خوب نیسترفتن هم همیشه بد نیستگاهی رفتن بهتر است ...

به جایی از زندگی می‌رسی که همه‌چیز کم‌کم رنگش را از دست می‌د...

بعضی شب‌ها زندگی آن‌قدر سنگین می‌شود که نفس کشیدن هم شبیه جن...

پارت چهاردهم-آتاناسیا د آلفیادو-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط