رمان جونکوک
🌖DARK WORLD{ part ۸ }🌔
-لنا نمیشه
& چرااا میشه.. منو باید با خودت ببری( داد و گریه)
- خوشکلم قول میدم زود برگردم...
& تو میخوای منو تنها بزاری( گریه)
- یک هفته ای میرم بعد برمیگردم
& نهههههههه
- لنا میتونی با پرستار جدیدت بازی کنی ...
& نهههه ... اونارو دوست ندارم باهاشون بازی نمیکنم ( داد)
- لنا میتونی بری با بچه ها دوست بشی
& از همشون متنفرم... من هیچ دوستی ندارممممم
- نمی دونم چرا هیچ وقت با کسی ارتباط نمیگیره... توی مهد کودکش هیچ دوستی نداره ... و حتا حاظر نیست با کسی ارتباط برقرار کنه...
من توی این یک هفته که پیشش نیستم بره پیشه کی... نمیتونم ببرمش مأموریت خطرناکه براش ..ممکنه اتفاقی براش بیفته... اهااا میتونم ببرمش پیش ات.. لنا ات رو دوست داره ...
- لنا دوست داری یک هفته بری پیش ات...
& ات؟ الهههههه ( ذوق ) بریم بریم
- باشه آماده شو بریم... اجوما
اجوما: بله پسرم
- وسایل لنا رو جمع کن
اجوما: چشم
ویو یک ساعت بعد:
- لنا آماده شدی
& اله..
- او برای کی انقدر خوشکل کردی ...
& ات جونم
- ( خنده)
- خوب بریم
& بزن بریممم
ویو ات:
× امروز خیلی خسته بودم واسه همین یک وقت استراحت از رییس گرفتم... در حال مسواک زدن بودم که در به صدا درامد...
× کی میتونه باشه...
× بدون توجه به اینکه صورتم از خمیر دندون پره به سمت در رفتم و درو باز کردم که با لنا و کوه یخی برخورد کردم با سرعت در رو بستم ...
× وای خاک بر سرم آبروم رفت
× پا تند کردم به سمت دشویی و صورتمو شستم... برگشتم و درو دوباره باز کردم ...
× اعاا ببخشید سلام
& سلاممم ات( میپره بغل ات)
× سلام فندوقی
- سلام
× سلام
& ات جونم میخوام پیش تو بمونم ...
× ها..( تعجب)
- من یک هفته نمی تونم پیش لنا باشم لنا هم با هیچکس جز تو ارتباط برقرار نمیکنه ازت میخوام که این یک هفته لنا پیش تو باشه
× ولی من باید برم سرکار چطوری ازش مواظبت کنم...
- یکی از خدمتکارمو به جات میزارم توی این یک هفته مواظبت لنا باش ...
- نظرت
×متونم به واسطه لنا به جونکوک نزدیک بشم ...عالیه... لنا آماده ای یک هفته دخترونه داشته باشیم...
& الهههه
× پس بزن قدش
& بزن قدش
- خوب لنا مواظب خودت باش ات رو هم اذیت نکنی
& چشم دایی
- ات..
× بله..
- این پولو بگیر
× بابت
- مراقبت از لنا...
× پولو بزار جیبت من برای پول نمیخوام از لنا مواظب کنم ...
× خدانگهدار...( درو بست)
× خوب لنا کوچولو ... نظرت چیه اول کیک درست کنیم و بعد فیلم ببینیم و بعدشم بریم شهر بازی...
& الههه بزن بریم..
× پس بریم اول کیک درست کنیم ...
ویو یک هفته بعد:
× یک هفته میگذره از موقعی که لنا پیشمه ... توی این یک هفته خیلی به لنا وابسته شدم جوری که دوست ندارم ازم دور بشه حتا واسه چند دقیقه ... توی این هفته ای که لنا بود دیگه اون کابوس های مزخرف نمیدیم کابوس هایی که از بچگی تا همین الان باهام بوده... نمی دونم چرا نمی تونم فردی که همیشه توی خوابمه ببینم ... حتا یک نشونه از اون فرد نیست ...
× در حال حرفزدن با خودم بودم که در به صدا درومد...
ادامه دارد...🌖
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای🌺🌸
-لنا نمیشه
& چرااا میشه.. منو باید با خودت ببری( داد و گریه)
- خوشکلم قول میدم زود برگردم...
& تو میخوای منو تنها بزاری( گریه)
- یک هفته ای میرم بعد برمیگردم
& نهههههههه
- لنا میتونی با پرستار جدیدت بازی کنی ...
& نهههه ... اونارو دوست ندارم باهاشون بازی نمیکنم ( داد)
- لنا میتونی بری با بچه ها دوست بشی
& از همشون متنفرم... من هیچ دوستی ندارممممم
- نمی دونم چرا هیچ وقت با کسی ارتباط نمیگیره... توی مهد کودکش هیچ دوستی نداره ... و حتا حاظر نیست با کسی ارتباط برقرار کنه...
من توی این یک هفته که پیشش نیستم بره پیشه کی... نمیتونم ببرمش مأموریت خطرناکه براش ..ممکنه اتفاقی براش بیفته... اهااا میتونم ببرمش پیش ات.. لنا ات رو دوست داره ...
- لنا دوست داری یک هفته بری پیش ات...
& ات؟ الهههههه ( ذوق ) بریم بریم
- باشه آماده شو بریم... اجوما
اجوما: بله پسرم
- وسایل لنا رو جمع کن
اجوما: چشم
ویو یک ساعت بعد:
- لنا آماده شدی
& اله..
- او برای کی انقدر خوشکل کردی ...
& ات جونم
- ( خنده)
- خوب بریم
& بزن بریممم
ویو ات:
× امروز خیلی خسته بودم واسه همین یک وقت استراحت از رییس گرفتم... در حال مسواک زدن بودم که در به صدا درامد...
× کی میتونه باشه...
× بدون توجه به اینکه صورتم از خمیر دندون پره به سمت در رفتم و درو باز کردم که با لنا و کوه یخی برخورد کردم با سرعت در رو بستم ...
× وای خاک بر سرم آبروم رفت
× پا تند کردم به سمت دشویی و صورتمو شستم... برگشتم و درو دوباره باز کردم ...
× اعاا ببخشید سلام
& سلاممم ات( میپره بغل ات)
× سلام فندوقی
- سلام
× سلام
& ات جونم میخوام پیش تو بمونم ...
× ها..( تعجب)
- من یک هفته نمی تونم پیش لنا باشم لنا هم با هیچکس جز تو ارتباط برقرار نمیکنه ازت میخوام که این یک هفته لنا پیش تو باشه
× ولی من باید برم سرکار چطوری ازش مواظبت کنم...
- یکی از خدمتکارمو به جات میزارم توی این یک هفته مواظبت لنا باش ...
- نظرت
×متونم به واسطه لنا به جونکوک نزدیک بشم ...عالیه... لنا آماده ای یک هفته دخترونه داشته باشیم...
& الهههه
× پس بزن قدش
& بزن قدش
- خوب لنا مواظب خودت باش ات رو هم اذیت نکنی
& چشم دایی
- ات..
× بله..
- این پولو بگیر
× بابت
- مراقبت از لنا...
× پولو بزار جیبت من برای پول نمیخوام از لنا مواظب کنم ...
× خدانگهدار...( درو بست)
× خوب لنا کوچولو ... نظرت چیه اول کیک درست کنیم و بعد فیلم ببینیم و بعدشم بریم شهر بازی...
& الههه بزن بریم..
× پس بریم اول کیک درست کنیم ...
ویو یک هفته بعد:
× یک هفته میگذره از موقعی که لنا پیشمه ... توی این یک هفته خیلی به لنا وابسته شدم جوری که دوست ندارم ازم دور بشه حتا واسه چند دقیقه ... توی این هفته ای که لنا بود دیگه اون کابوس های مزخرف نمیدیم کابوس هایی که از بچگی تا همین الان باهام بوده... نمی دونم چرا نمی تونم فردی که همیشه توی خوابمه ببینم ... حتا یک نشونه از اون فرد نیست ...
× در حال حرفزدن با خودم بودم که در به صدا درومد...
ادامه دارد...🌖
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای🌺🌸
- ۶۶.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط