رمان رویای من

رمان رویای من

پارت ۵۵

ارسلان، رفتم گرفتم اومدم چیزه بریم غذا بخوریم

وجدان،چه صمیمی غذا بخورید اونم باهم دوتایی

ارسلان، چشه مگه

وجدان، چش نی گوشه

ارسلان، برو بابا اصلا دلم میخواد نامزدمو ببرم رستوران

((از نویسنده آقا ارسلان مثل اینکه بدتم نمیاد 😂))

ارسلان، نه چرا بدم بیاد دختر خوبیه

نویسنده، صد درصد پس برو به سوی رستوران

ارسلان، حله

نویسنده، از دیانا بپرس

ارسلان، اوکی دیانا بریم

دیانا، چرا اینقدر یهویی بریم

ارسلان، خوشم میاد پایه ای

دیانا، لبخندی زدم که نگام کرد

ارسلان، بانمک لبخند زد دلم غنج رفت وا رفتم


رمان رویای من


پارت ۵۶


دیانا، لبخند شلی زد که نا تهش رفتم با یه لبخند اینقدر رفتم جلو تو دلم خندیدم

وجدان، خودتو جمع کن دختر

دیانا، عه خوب ذوق دارم

ارسلان، سر ۲۰ دقیقه رسیدیم

دیانا، رفتم تو روی میز دو نفره نشستیم

ارسلان، چی میخوری اصلا خجالت نکش با من راحت باش

دیانا، من جوجه میخورم

ارسلان، مثل خودشو دوست داره😂

رمان رویای من

پارت ۵۷


دیانا، دلم میخواست بفهمم چی تو مغزش میگذره که چشماش میخنده

ارسلان، خوب عزیزم نوشیدنی چی میخوری

دیانا، دلستر

ارسلان، خوب منم کباب و جوجه و دلستر به گارسون گفتیم آورد

دیانا، داشت غذا شو می‌خورد من غذام تقریبا تموم شده بود از جوجه اش برداشتم خوردم

ارسلان، از جوجه ام نخور کباب بخور

((( مثل اون ویدئو )))


رمان رویای من


پارت ۵۸

ارسلان، بریم پارک حرف بزنیم

دیانا، فردا امتحانه

ارسلان، اشکال نداره

دیانا، خوب بریم

ارسلان، رفتیم رسیدیم پارک دیانا بیا از خودمون بگیم چون ما قرار چند مدت کنار هم باشیم

دیانا، دیانا رحیمی خودت میدونی ۱۹ سالمه عاشق رنگ بنفش و سفید و صورتی هستم حیوان مورد علاقه ام جغد یه دختر احساسی و حساس و مهربونم

ارسلان، بله دیدم

دیانا، لبخند ملیهی زدم و ادامه دادم ۲۸ آذر به دنیا اومدم تنها زندگی می‌کنیم

ارسلان، خوب منم ارسلان کاشیم ۲۳ سالمه استاد دانشگاه ام رنگ های مورد علاقه ام مشکی و بنفش حیوان مورد علاقه ام خفاش مهربونم

دیانا، بله

ارسلان، لبخند شلی زدم و گفتم ۵ آبان به دنیا اومدم تنها زندگی میکنم

۳۵۰ تاییشدنمون مبارک ۴ تا پارت به دلیل❤️۳۵۰ تاییشدنمون 🌌💗
مرسی که باهام هستید امیدوارم بالا تر بریم 🌜🥰
دیدگاه ها (۹)

رمان رویای من پارت ۵۹دیانا، خوشبختمارسلان، همچنین دیانا، چیز...

رمان رویای منپارت ۶۰دیانا، رفتم خونه گرفتم تخت خوابیدمارسلان...

رمان رویای من پارت ۵۴دیانا، مظلومت و تو چشمام و صدام ریختم چ...

رمان رویای من پارت ۵۳دیانا، خیلی گشنم بود رفتم از تو کیفم خو...

رمان بغلی من پارت ۱۱۸و۱۱۹و۱۲۰ارسلان: چه زشته ای داره دیانا: ...

رمان بغلی من پارت۱۰۹و۱۱۰و۱۱۱ ارسلان: لبخند خبیثی رو لبم نشست...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط