هیچی

دیدگاه ها (۲)

همه درحال جنگ با من بودند ، هیچکس نمی‌دانست که من هم درگیر ...

و حرف های داخل سینه ام بعضی شد که فرو فرستادم...#تهیونگ

آن شب && ۲از میان هق هق هایش گفت: ازت...متنفرم...ازت متنفرم ...

آن شبـ ؛ـ؛ ۱آن شب٬ باران می آمد ، سرد بود ، قطراتش روی پوست ...

وای بچشوننن#کره_جنوبی #کیدراما #ایکس_عزیزم #موش

ʟɪᴋᴇ • ᴄᴏᴍᴍᴇɴᴛ • ꜰᴀʟʟᴏᴡ 🪽• ᴋᴅʀᴀᴍᴀ ᴍɪx / ایکس عزیزم 🇰🇷• پستمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط