The Boss Savage
The Boss Savage
part 45
هوسوک که بعد از شنیدن این حرف توجهش جلب بحث شده
بود سرش رو از داخل لپ تاپ بیرون کشید و بعد از مکث
کوتاهی برای فکر کردن به حرف اومد:
هوسوک:پس نظرتون با یه شبیه خون به مهمونی چیه؟
صدای خنده ی هایجین باعث شد تا همه ی نگاه ها (به جز اون )
نگاه به سمتش برگرده.
خنده ی کوتاهش رو با گرفتن چشمهاش از پنجره پایان داد و
به سمت جمع برگشت و سرش رو به دو طرف تکون داد و با
پوزخند تمسخر آمیزی گفت:
_دیوونه شدین؟شما هیچوقت نمیتونین به یه کامورا اون هم
توی عمارت خودش حمله کنید! جنگ های داخلی بین
کاموراها باعث شده تا اونا حتی در برابر خودشون محافظه
کار باشن، چه برسه به عوامل خارجی. این کار خودکشی
محضه.
جونگکوک از جاش بلند شد و بدون توجه به حرف های
هایجین رو به جان گفت:
+ایده ی هوسوک هیونگ رو انجام میدیم، بهتره یه نقشه
براش بریزیم
بهت زده از بی توجهی جونگکوک به حرف هاش قبل از
اینکه مرد به سمت دستشویی از کنارش رد بشه از
روي صندلی بلند شد و بازوی عضلانی جونگکوک رو توی
دست گرفت.
با گرفتار شدن بازوش بین دست های هایجین به سمتش
برگشت و برای اینکه اون روباه و متوجه کارش بکنه به
دست حلقه شده اش به دور بازوش خیره شد، اما هایجین به
جای باز کردن دستش، بازوی جونگکوک رو بیشتر از پیش
فشرد و از بین دندون های کلید شده اش غرید:
_عقلت و از دست دادی؟میخوای خودت و تیمت و به کشتن
بدی؟مافیا بی رحمه اما کامورا درست مثل یاکوزا بی رحم تر
از چیزیه که بتونی فکرش و بکنی. اینجوری فقط داری وقتت
و تلف میکنی جئون جونگکوک
سرش رو جلو برد و خیره به چشم های زن مو قرمز در
حالی که صداش رو فقط خودشون دو نفر بشنون، تای ابرویی
بالا انداخت و زمزمه کرد:
+نه تا وقتی که تو اینجایی جئون هایجین...
اخم هاش رو توی هم فرو برد با عصبانیت غرید:
_منظور کوفتیت چیه؟ من سپر مرگ تو و تیمت نمیشم
جونگکوک
نیم قدم بینشون رو پر کرد و با گذاشتن دستش رو پهلوی
هایجین بدنش رو از رو به رو به خودش چسبوند و از دیدن
نفس حبس شده ی هایجین نیشخند پرتمسخری زد و با جدیت و
اعتماد بنفس گفت:
+مثل اینکه یادت رفته هایجین!تو یه آتوی بزرگ دست من
داری، نمیخوای تهدیدم و واقعی کنم که... هان؟
part 45
هوسوک که بعد از شنیدن این حرف توجهش جلب بحث شده
بود سرش رو از داخل لپ تاپ بیرون کشید و بعد از مکث
کوتاهی برای فکر کردن به حرف اومد:
هوسوک:پس نظرتون با یه شبیه خون به مهمونی چیه؟
صدای خنده ی هایجین باعث شد تا همه ی نگاه ها (به جز اون )
نگاه به سمتش برگرده.
خنده ی کوتاهش رو با گرفتن چشمهاش از پنجره پایان داد و
به سمت جمع برگشت و سرش رو به دو طرف تکون داد و با
پوزخند تمسخر آمیزی گفت:
_دیوونه شدین؟شما هیچوقت نمیتونین به یه کامورا اون هم
توی عمارت خودش حمله کنید! جنگ های داخلی بین
کاموراها باعث شده تا اونا حتی در برابر خودشون محافظه
کار باشن، چه برسه به عوامل خارجی. این کار خودکشی
محضه.
جونگکوک از جاش بلند شد و بدون توجه به حرف های
هایجین رو به جان گفت:
+ایده ی هوسوک هیونگ رو انجام میدیم، بهتره یه نقشه
براش بریزیم
بهت زده از بی توجهی جونگکوک به حرف هاش قبل از
اینکه مرد به سمت دستشویی از کنارش رد بشه از
روي صندلی بلند شد و بازوی عضلانی جونگکوک رو توی
دست گرفت.
با گرفتار شدن بازوش بین دست های هایجین به سمتش
برگشت و برای اینکه اون روباه و متوجه کارش بکنه به
دست حلقه شده اش به دور بازوش خیره شد، اما هایجین به
جای باز کردن دستش، بازوی جونگکوک رو بیشتر از پیش
فشرد و از بین دندون های کلید شده اش غرید:
_عقلت و از دست دادی؟میخوای خودت و تیمت و به کشتن
بدی؟مافیا بی رحمه اما کامورا درست مثل یاکوزا بی رحم تر
از چیزیه که بتونی فکرش و بکنی. اینجوری فقط داری وقتت
و تلف میکنی جئون جونگکوک
سرش رو جلو برد و خیره به چشم های زن مو قرمز در
حالی که صداش رو فقط خودشون دو نفر بشنون، تای ابرویی
بالا انداخت و زمزمه کرد:
+نه تا وقتی که تو اینجایی جئون هایجین...
اخم هاش رو توی هم فرو برد با عصبانیت غرید:
_منظور کوفتیت چیه؟ من سپر مرگ تو و تیمت نمیشم
جونگکوک
نیم قدم بینشون رو پر کرد و با گذاشتن دستش رو پهلوی
هایجین بدنش رو از رو به رو به خودش چسبوند و از دیدن
نفس حبس شده ی هایجین نیشخند پرتمسخری زد و با جدیت و
اعتماد بنفس گفت:
+مثل اینکه یادت رفته هایجین!تو یه آتوی بزرگ دست من
داری، نمیخوای تهدیدم و واقعی کنم که... هان؟
- ۸۵۰
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط