{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#هم_خون_بی_خون

#هم_خون_بی_خون


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹



رینا گیج شد.

رینا: یعنی چی؟

یونگی: یعنی اگه خواهر من بودی، وظیفه‌م بود دفعت کنم. ولی چون نیستی...

مکث کرد.

یونگی: چون نیستی، خودم خواستم.

رینا قلبش یه تپش بلند زد.

رینا: یونگی... حرفت رو نمیفهمم.

یونگی: میدونم. ولی یه روز میفهمی.

یونگی برگشت و رفت سمت ماشین.

رینا موند و یه عالمه سوال توی سرش.

«چون نیستی، خودم خواستم...»

یعنی چی؟

چرا یونگی همیشه جوری حرف میزد که رینا حس میکرد یه چیزی پشتش هست، ولی هیچوقت نمیگفت؟

اون روز، رینا نتونست تمرکز کنه توی کلاسها.

فقط به یونگی فکر کرد.

به اون نگاه.

به اون حرف.

و توی ماشین، یونگی به پنجره خیره بود.


یونگی با خودش: چقدر سخته... نزدیک باشی ولی نرسی.

چشمانش رو بست.

چون میدونست هر چقدر هم که ازش دوری کنه، بازم بهش فکر میکنه.

و این بزرگترین عذابش بود.

---



....[ شب، ساعت ۹ به وقت کره ]




رینا توی اتاقش نشسته بود و به زخم‌هاش نگاه میکرد که در باز شد.

یونگی.

با یه جعبه کوچیک توی دستش.


یونگی: بیا.

رینا: چی؟

یونگی جعبه رو گذاشت روی میز.

رینا: این چیه؟

یونگی: باز کن ببین.


رینا جعبه رو باز کرد. داخلش یه گردنبند ظریف بود. با یه آویز کوچیک که شکل دو تا حلقه‌ی درهم بود.


رینا: یونگی... این...

یونگی: برای اینه که دیگه کسی بهت دست نزنه.

رینا: ولی من...

یونگی: بپوشش.... لطفاً.


کلمه‌ی "لطفاً" از دهان یونگی، رینا رو دوباره شوکه کرد.

رینا گردنبند رو برداشت و بهش نگاه کرد.

رینا: خیلی قشنگه... ولی چرا؟

یونگی: چون میخوام یه چیزی از من داشته باشی که همیشه باهات باشه.

رینا نگاهش کرد. یونگی بهش نگاه میکرد. نگاهش نرم بود. برای اولین بار، بدون هیچ سردی.


رینا: ممنون.

یونگی: خواهش میکنم.

یونگی برگشت و رفت سمت در.

رینا: یونگی...

ایستاد.


رینا: اگه خواهرت نیستم... پس چی هستم؟

یونگی چند ثانیه سکوت کرد. بدون اینکه برگرده، گفت:

یونگی: اون چیزی که همیشه میخواستم باشی.

در رو باز کرد و رفت.

رینا موند و گردنبند توی دستش.

بهش نگاه کرد.

و لبخندی روی لبش نشست که خودش هم نمی‌دونست چرا.



ادامه دارد.....


لایک کنید و نظر بدینننننننن🔪🎀

اهنگ رو عوض کردم چه طوره؟

شرطا رسید بهم بگید تو کامنتا


شرط :

لایک : ۲۸ تا

کامنت : ۱۴ تا

بازنشر : ۷ تا



دوستون دارم یه دنیا بایییبی 💋
دیدگاه ها (۲)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸صبح روز بعد...رینا تا ن...

بانوم فالوشه فیک نویسههههههههههههههه،https://wisgoon.com/jeo...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ⁶𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵سه روز بعد...رینا توی ح...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵صبح روز بعد...رینا تا ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط