رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۸
دیانا: دستمو رو موهای دخترک خواهرم کشیدم موهاش خیلی شبیه من بود اصلا شبیه آجیم نبود مدل چشاش و مژه و ابرو ها و موهاش به من رفته بود و مدل لباش و گونه هاش و حتی اون زاویه کوچولوی تو صورتش با اون چال کوچولو شبیه ارباب بود گفتم چه لبای خوشگلی داری

ارسلان: یکم حرفش و تحلیل کردم لباس نفس کپ لبای من بود اولین بار بود که از تعریف یکی حتی غير مستقيم خوشم اومده بود به معنای واقعی نیشم تا بناگوش باز شده بود

رمان شازده کوچولو

پارت ۹

دیانا: ارباب میشه بدینش به من

ارسلان: بهش نگاهی کردم

دیانا: لطفا من عاشق نی نی کوچولوام

ارسلان: آروم به بغل دیانا دادمش

دیانا: آروم بغلش کردم تکونش میدادم

ارسلان: وقتی نفس آروم خوابش برد به سمت تخت رفتم و نشستن روش و گفتم امشب برای کاری که باید انجام بدی زوده باید سنت بیشتر بشه بعد

دیانا: هنوز سرم پایین بود نمیدونستم چی بگم

ارسلان: حالا بیا بخواب

دیانا: به سمت تخت رفتم و رو دراز کشیدم که ارباب کنارم خوابید تو خودم جمع شدم و آروم آروم خوابم برد
دیدگاه ها (۰)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰ارسلان:با صدای گریه نفس از خواب بید...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۲ارسلان: توی اون تاریکی چیزی جز صورت...

رمان شازده کوچولو پارت ۶دیانا: عاقد آیه رو خوند و بله گفتم ک...

رمان شازده کوچولو پارت ۴ارسلان: درس و بهشون دادم که اون دختر...

رمان بغلی من پارت ۶۶ ارسلان: بخدا چیزی نیست پنبه رو آغشته به...

رمان بغلی من پارت ۱۱۲و۱۱۳و۱۱۴دیانا: دستمو جلوی لبم گرفتم ارس...

رمان بغلی من پارت ۱۱۵و۱۱۶و۱۱۷ارسلان :یه روز نشده ناز میشیدیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط