من میخوامت دختر عمو پارت
من میخوامت دختر عمو پارت ۷
ویو تهیونگ
عروسی تموم شد و مثل همیشه یکی از اتاق های هتل امشب برای ما بود و رفتیم تو اتاق
جیا:اینجا یه آب نداره دارم غش میکنم
ته:بفرما اینم آب
ویو جیا
وقتی آب خوردم گذاشتم روی اُپن تهیونگ اومد سمتم منو چسبوند به دیوار و ل*باش رو روی ل*بام گذاشت و هو*لم داد رو تخت(استغفرالله 📿📿)
ویو تهیونگ
روی جیا خیمه زد و سرم رو تو گردنش کردم و کیس مارک وحشتناکی گذاشتم که انگار خونی بود و دستام رو پشت کمرش گذاشتم و لباسش رو باز کردم در اوردم(یا ابالفضل) و واردش کردم که از شدت درد بالا پایین میشد
جیا:یواش تر عوضییی(وحشی)
ته:نه دیگه حیف این کمر باریکه که من از نزدیک نبینم
و کمرش رو گرفتم و تا انقدر ول نخوره اما شروع کرد به گریه کردن
جیا:آییییی بسههه بیارش بیرون نهههه بیارش بیرون(گریه)
و پرده ی خانمی زده شد
ته:تموم شد حالا برای من شدی دیدی گفتم میخوامت
جیا:خیلی بدجنسی قهرم(گریه)
ته:نه باباااا میخوای دوباره بُکُنَمت؟(جدی)
جیا:ابدول آبادی
ته:باشه ببخشید خیلی تند رفتم (جیا رو بوسیدم بغلش کرد)
ویو صبح
جیا:با درد شدیدی بیدار شدم و که گریم گرفت
جیا:هی ابدول آبادی بیدار شو دارم از درد میمیرم تهیونگگگگگگ(داد)
ته:خنده مستطیلی
جیا:بیشرف من زنتمااااا حالا بیا بخند(چشم غره)
ته:برآید استایل بغلش کردم و بردم حموم
و اومدیم بیرون
جیا:من میرم صبحانه آماده کنم
ته:باشه مامانی
و رفتیم صبحانه خوردیم رفتیم خونه و از اونجایی که لباس هامون تو اتاق هم نبود باید آماده میکردیم جیا رفت دادگاه تا دوساعت داشت کبودی گردنشو با کرم میمیپوشوند منم فقط میخندیدم
که رفتیم تو اتاق کار بابابزرگ حرف میزدیم و اینا که جیا اومد تو اتاق
جیا:
ادامه دارد.......
ویو تهیونگ
عروسی تموم شد و مثل همیشه یکی از اتاق های هتل امشب برای ما بود و رفتیم تو اتاق
جیا:اینجا یه آب نداره دارم غش میکنم
ته:بفرما اینم آب
ویو جیا
وقتی آب خوردم گذاشتم روی اُپن تهیونگ اومد سمتم منو چسبوند به دیوار و ل*باش رو روی ل*بام گذاشت و هو*لم داد رو تخت(استغفرالله 📿📿)
ویو تهیونگ
روی جیا خیمه زد و سرم رو تو گردنش کردم و کیس مارک وحشتناکی گذاشتم که انگار خونی بود و دستام رو پشت کمرش گذاشتم و لباسش رو باز کردم در اوردم(یا ابالفضل) و واردش کردم که از شدت درد بالا پایین میشد
جیا:یواش تر عوضییی(وحشی)
ته:نه دیگه حیف این کمر باریکه که من از نزدیک نبینم
و کمرش رو گرفتم و تا انقدر ول نخوره اما شروع کرد به گریه کردن
جیا:آییییی بسههه بیارش بیرون نهههه بیارش بیرون(گریه)
و پرده ی خانمی زده شد
ته:تموم شد حالا برای من شدی دیدی گفتم میخوامت
جیا:خیلی بدجنسی قهرم(گریه)
ته:نه باباااا میخوای دوباره بُکُنَمت؟(جدی)
جیا:ابدول آبادی
ته:باشه ببخشید خیلی تند رفتم (جیا رو بوسیدم بغلش کرد)
ویو صبح
جیا:با درد شدیدی بیدار شدم و که گریم گرفت
جیا:هی ابدول آبادی بیدار شو دارم از درد میمیرم تهیونگگگگگگ(داد)
ته:خنده مستطیلی
جیا:بیشرف من زنتمااااا حالا بیا بخند(چشم غره)
ته:برآید استایل بغلش کردم و بردم حموم
و اومدیم بیرون
جیا:من میرم صبحانه آماده کنم
ته:باشه مامانی
و رفتیم صبحانه خوردیم رفتیم خونه و از اونجایی که لباس هامون تو اتاق هم نبود باید آماده میکردیم جیا رفت دادگاه تا دوساعت داشت کبودی گردنشو با کرم میمیپوشوند منم فقط میخندیدم
که رفتیم تو اتاق کار بابابزرگ حرف میزدیم و اینا که جیا اومد تو اتاق
جیا:
ادامه دارد.......
- ۵۹۹
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط