شب
p⁸⁰
محبوبیتمون بین مردم کره کم بشه ولی من بهش زره ای اهمیت نمیدم این که مارکم فروش کمی داشته باشه واسه یه مدت کوتاهی شاید خواهد بود ولی بعدش اونا مجبورن رابطه ما رو عادی جلوه بدن جوری که هیچ کس رابطه و شروع رابطه ما رو نمیدونه از کجا شکل گرفت زندگی مشترکمون رو هم من اجازه نمیدم بفهمن به کجا ختم شد
من میخوام دور از عموم و دور از دخالت و فضولی های اونا با تو زندگی کنم
ات. خیلی خوشحال شدم که هم فکری توی این موضوع با من من نمیخوام مثل بگیه ادمای معروف رابطم با تو رو جلوی مردم بزارم و همه چیزمون رو بدونن من میخوام حریم خصوصی خودمون رو داشته باشیم با هم
ج. نگرانم نباش اگه ما اجازه ندیم بهشون هیچ وقت این اتفاق نمیافته
جیمین به تاج تخت تیکه داد و کمی دراز کشید
و ات سمت جیمین رفت و سرش رو روی شونه جیمین گذاشت و چشماش رو بست جیمین دستش رو به پشت ات میکشید تا اون به آرومی بتونه بخوابه
و چندین لحظه بعد اونا با هم به خواب رفتن
روز ها بود ریتینگ های برنامه هایی که در مورد جیمین و ات بودن پایین نمیاومد و اونا به پر بحث ترین سلبریتی ها توی اون هفته تبدیل شده بودن
اونا کامنت های زیادی بد و خوب گرفته بودن
رسانه هایی که رابطه اونا رو زیر قضاوت و سوال های هودشون برده بودن که اونا چقدر به هم دیگه مناسبن این رابطه تا کی ادامه خواهد داشت
اونا واسه منفعت همدیگه با همن جیمین از شهرت ات برای مارکش استفاده میکرد و ات از شهرت جواهرات مارک جیمین
ولی هیچ وقت به هیچ کودوم و از رسانه ها جوابی حاضر نشدن بدن
برنامه هایی که پشت سر هم در خواست میدادن تا با اونا مصاحبه کنن و در مورد رابطشون باهاشون حرف بزنن
خبر نگار هایی که توی خیابون وقتی ات رو میدیدن بدو بدو سراغش میرفتن تا در مورد جیمین و رابطشون ازشون بپرسن ولی هیچ وقت از طرف ات جوابی دریافت نکرده بودن
و این موضوع برای جیمین بیشتر از ات آسون بود چون جیمین یه آدم کاریی بود و شرکت خودشو داشت بیشتر با وسایل هایی که بیرون میداد از طرف مارکش زیر زبون ها میرفت شوق خریدن و داشتن اون محصول ها بیشتر از رابطشون توی چشم مردم رفته بود
ترسشون به وقوع نپیوسته بودن
این که جیمین سهام شرکتش پایین بیاد این اتفاق نیافتاده بود
دو ماه گذشت
همچنان ادنا درخواست برنامه ها رو رد میکردن
و توی خونه با هم آشپزی میکردن
ج. میگم دیگه بهار نزدیکه
ات. خب
ج. نطرت چیه دیگه به فکر ازدواجمون باشیم
ات. نمیدونم دوست داری ؟
ج. اره دوس دارم یه جشن بهاری بگیریم
ات. باشه پس باید دست به کار بشیم
ج. چیزی نمیخوای یا برنامه خاصی نداری
ات. فقط دوس دارم توی یه مکان تاریخی باشه و توی حیاط پشتی یا جلویی اون مکان مراسم انجام بشه
ج. باشه
ات. من میخواستم یه چیزی بهت بگم
ج. بگو
محبوبیتمون بین مردم کره کم بشه ولی من بهش زره ای اهمیت نمیدم این که مارکم فروش کمی داشته باشه واسه یه مدت کوتاهی شاید خواهد بود ولی بعدش اونا مجبورن رابطه ما رو عادی جلوه بدن جوری که هیچ کس رابطه و شروع رابطه ما رو نمیدونه از کجا شکل گرفت زندگی مشترکمون رو هم من اجازه نمیدم بفهمن به کجا ختم شد
من میخوام دور از عموم و دور از دخالت و فضولی های اونا با تو زندگی کنم
ات. خیلی خوشحال شدم که هم فکری توی این موضوع با من من نمیخوام مثل بگیه ادمای معروف رابطم با تو رو جلوی مردم بزارم و همه چیزمون رو بدونن من میخوام حریم خصوصی خودمون رو داشته باشیم با هم
ج. نگرانم نباش اگه ما اجازه ندیم بهشون هیچ وقت این اتفاق نمیافته
جیمین به تاج تخت تیکه داد و کمی دراز کشید
و ات سمت جیمین رفت و سرش رو روی شونه جیمین گذاشت و چشماش رو بست جیمین دستش رو به پشت ات میکشید تا اون به آرومی بتونه بخوابه
و چندین لحظه بعد اونا با هم به خواب رفتن
روز ها بود ریتینگ های برنامه هایی که در مورد جیمین و ات بودن پایین نمیاومد و اونا به پر بحث ترین سلبریتی ها توی اون هفته تبدیل شده بودن
اونا کامنت های زیادی بد و خوب گرفته بودن
رسانه هایی که رابطه اونا رو زیر قضاوت و سوال های هودشون برده بودن که اونا چقدر به هم دیگه مناسبن این رابطه تا کی ادامه خواهد داشت
اونا واسه منفعت همدیگه با همن جیمین از شهرت ات برای مارکش استفاده میکرد و ات از شهرت جواهرات مارک جیمین
ولی هیچ وقت به هیچ کودوم و از رسانه ها جوابی حاضر نشدن بدن
برنامه هایی که پشت سر هم در خواست میدادن تا با اونا مصاحبه کنن و در مورد رابطشون باهاشون حرف بزنن
خبر نگار هایی که توی خیابون وقتی ات رو میدیدن بدو بدو سراغش میرفتن تا در مورد جیمین و رابطشون ازشون بپرسن ولی هیچ وقت از طرف ات جوابی دریافت نکرده بودن
و این موضوع برای جیمین بیشتر از ات آسون بود چون جیمین یه آدم کاریی بود و شرکت خودشو داشت بیشتر با وسایل هایی که بیرون میداد از طرف مارکش زیر زبون ها میرفت شوق خریدن و داشتن اون محصول ها بیشتر از رابطشون توی چشم مردم رفته بود
ترسشون به وقوع نپیوسته بودن
این که جیمین سهام شرکتش پایین بیاد این اتفاق نیافتاده بود
دو ماه گذشت
همچنان ادنا درخواست برنامه ها رو رد میکردن
و توی خونه با هم آشپزی میکردن
ج. میگم دیگه بهار نزدیکه
ات. خب
ج. نطرت چیه دیگه به فکر ازدواجمون باشیم
ات. نمیدونم دوست داری ؟
ج. اره دوس دارم یه جشن بهاری بگیریم
ات. باشه پس باید دست به کار بشیم
ج. چیزی نمیخوای یا برنامه خاصی نداری
ات. فقط دوس دارم توی یه مکان تاریخی باشه و توی حیاط پشتی یا جلویی اون مکان مراسم انجام بشه
ج. باشه
ات. من میخواستم یه چیزی بهت بگم
ج. بگو
- ۳.۱k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط