{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر عاشقی

تیر عاشقی💘
Part:3
از زاویه دید لیا:
داشتم تیر اندازی میکردم که یهو گردنم سوخت، انگار یکی یه سوزن یا همچین چیزی رو توی گردنم فرو کرد.
تا اومدم برگردم بیهوش شدم
چند ساعت بعد توی حالتی که دست و پام به صندلی بسته شده بود چشمامو با سختی باز میکنم
آروم سرمو میبرم بالا و جلومو نگاه میکنم، آرزو میکردم خودش نباشه ولی خورد توی ذوقم. جلوم جئون وایستاده بود ولی پشتش بهم بود
لیا: هی عوضی....ولم کن... (دستو پاشو تکون میده و سعی میکنه چسبی که دورشون پیچیده رو باز کنه)
کوک: عه وا بیدار شدی؟ (برمیگرده)
لیا: کوری؟ نمیبینی؟
کوک: چرا اینجوری حرف میزنی؟ نمیدونی من کیم؟ (تفنگشو در آورد و گذاشت روی سر لیا)
لیا: خب میدونم، که چی؟ مردک روانی
کوک: اینجوری صدام نکن وگرنه...
لیا: وگرنه چی؟ میخوای شلیک کنی؟ شلیک کن، بدو دیگه. فکر میکنی بقیه پلیسا بیخیال میشن؟ خیلی احمقی...
کوک:گفتم اینجوری صدام نکننن(با داد خیلی بلند)
*برگشت و داشت همه چیزو میشکوند لیا هم از این فرصت استفاده کرد
از دید لیا:
با چاقوی توی جیبم داشتم چسب دور دستمو می‌بردیم همه حواسشون پیش کوک بود منم سریع دستو پامو باز کردم.
بلند شدم و رفتم سمت نزدیک ترین افراد کوک که کنارم بود از توی جیبش تفنگشو در آوردم و زدم انداختمش کوک برگشت و منم سریع تفنگو گذاشتم روی سینش.
لیا: عوضیه روانی
زاویه دید لیا :
شلیک کردم و کوک غرق در خون افتاد روی زمین. آدماش اومدن سمتم و اونارو هم زدم. دوییدم سمت در، قفل بود ولی با اسلحه یدونه به قفل شلیک کردم و باز شد
نمیدونستم این کلبه ای که توش بودم وسط جنگل بود. الان من وسط یه جنگل خفناک وایستاده بودم....

لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۱)

تیر عاشقی💘Part : 4 *لیا وس...

تیر عاشقی 💘                                      Part :...

تیر عاشقی💘Part:2 کوک:لعنت...

تیر عاشقی💘Part:1 جونگ ...

تیر عاشقی💘Part : 10از دید لیا: ساعت 7 صبح با صدای مَسیجام از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط