{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر عاشقی

تیر عاشقی💘
Part : 14
از دید لیا:
بیدار شدم و دیدم دو نفر دستمو از پشت گرفتن و نمی‌ذارن تکون بخورم.
لیا: هی عوضی. تو کدوم خری هستی دیگه؟
پدر کوک: من؟ من پدر همون مافیایی ام که مثل سگ کتک خورده و افتاده اون گوشه
لیا: چی....تو پدر جئونی؟
پدر کوک: خب فک کنم الان که فهمیدی کی ام وقتشه.
*پدر کوک تفنگ رو گرفت جلوی صورت لیا و لیا بدون ترس تو چشمای پدر کوک زل زده بود.
تیر شلیک شد و همون موقع کوک از اون پشت دویید جلوی لیا. تیر خورد به کوک و کوک همون جوری جلوی لیا بود که پدرش یه تیر دیگه بهش زد.
پدر کوک: چه بهتر....بیاین بریم کارمون تمومه. اون دختره رو هم ول کنید بره. بلخره جرعتشو نداره که چیزی به کسی بگه.
*اونا رفتن و لیا که روی زانو هاش بود توی چشمای کوک نگاه می‌کرد. کوک افتاد و لیا سریع گرفتش
لیا: چرا اینکارو کردی؟مگه مرگ من برات مهمه؟
کوک: نمیتونستم...بذارم بمیری....
لیا: چ....چی....
*کوک بیهوش شد و لیا خواست زنگ بزنه به آمبولانس که یهو به یه فکری افتاد. کوک رو گذاشت روی زمین و سریع رفت ماشینشو آورد جلوی در گاراژ، کوک رو بلند کرد و کشون کشون گذاشت روی صندلی عقب ماشین. سوار شد و راه افتاد سمت خونه ی خودش.
پیاده شد و هرجوری تونست کوک رو رسوند توی خونه. آروم گذاشتش روی مبل و گوشیشو در آورد که به یه دکتر قابل اعتماد زنگ بزنه که بیاد و کوک رو درمان کنه.
دکتر اومد و لیا رفت وسایلی که می‌خواست رو بگیره.
دکتر که کارش تموم شد گفت
دکتر: کارم تمومه. احتمالا تا چند ساعت دیگه بیدار بشه. اگه اتفاقی افتاد یا چیزی خواستی بهم زنگ بزن
لیا: چشم. خیلی ممنونم
دکتر: خواهش میکنم. (داشت میرفت که برگشت) راستی....حال خودتم بده، مراقب خودت باش.
لیا: ممنونم....
*لیا کل شب بالا سر کوک نشسته بود و منتظر بود ولی کوک بیدار نشد. لیا پایین مبل در حالتی که سرشو روی مبل گذاشته بود خوابش برد....

لایک و فالو؟ ذوقی میشم گوگولی

#ادیت#کیپاپ#استری_کیدز#بی_تی_اس#بلک_پینک#حق#آرمی#بلینک#آهنگ#متفرقه#جالب#آرمی#لیسا#رزی#جنی#جیسو#استی#جین#جیمین#نامجون#تهیونگ#شوگا#جونگکوک#جیهوپ#بنگچان#هان#چانگبین#لینو#آی‌ان#سونگمین#فلیکس#هیونجین
دیدگاه ها (۱)

تیر عاشقی💘Part : 15*نقشه ی لیا این بود که کوک رو توی خونه‌ش ...

تیر عاشقی💘16 : Part *لیا پرید روی تخت و دهنشو گذاشت روی بالش...

تیر عاشقی💘Part : 13*چند روز از اتفاقی که افتاده بود گذشته بو...

تیر عاشقی💘Part : 12*بیاین برگردیم به سالها قبل، وقتی که لیا ...

p28و به سمت حیاط رفتم کوک منو دید داشت به سمتم میومد که اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط