{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P36
1ماه بعد.....
فضایِ زیرزمین، با اون نورِ کم و بویِ قهوه و دودِ سیگار، یه حسِ خفقان‌آور داشت. جی‌یون، مثلِ همیشه متین و خونسرد، داشت آخرین چک‌لیست‌ها رو با چند تا از افراد مطمعن باندش برای اخرین بار قبل رسمی شدن پروژه چک میکرد.
یهو، صدایِ کوبیده شدنِ درِ فلزیِ زیرزمین بلند شد. قبل از اینکه کسی بتونه واکنشی نشون بده، در با شدت باز شد و تهیونگ نفس‌نفس‌زنان، با چهره‌ای رنگ‌پریده و کراواتی که شُل شده بود، خودش رو انداخت داخل.
چند قدمی میز جلسه وایساد.
تهیونگ:مـ... مادر... خوانده...!
صداش به خاطرِ نفس‌نفس زدنِ شدید، بریده بریده بود.
جی‌یون، حتی بدونِ اینکه نگاهش رو از پرونده‌ها برداره، با همون لحنِ آروم و همیشگی که یه جورایی ترسناک بود، پرسید:
جی یون:چی شده کیم؟
تهیونگ یه نفسِ عمیق کشید، سعی کرد خودش رو جمع‌وجور کنه. به ادمای اطراف جی یون نگاه کرد،بعدش با صدایی که انگار از تهِ چاه میومد، فریاد زد: همه بیرون!
افرادِ داخلِ دفتر، بدونِ هیچ حرفی، سریع از اتاق خارج شدن و در رو پشت سرشون بستن. حالا فقط جی‌یون و تهیونگ توی اون فضایِ نیمه تاریک دفتر مخفی جی یون مونده بودن. تهیونگ آب دهنشو قورت داد، نگاهش روی صورتِ بی‌حالتِ جی‌یون قفل شده بود.
تهیونگ:یه... یه اتفاق افتاده...!
جی‌یون سرشو به آرومی بلند کرد، ابروهاش یه کم بالا رفت، و منتظر ادامه حرف تهیونگ موند.
تهیونگ با صدایی لرزون که معلوم بود داره سعی می‌کنه خودش رو کنترل کنه، گفت:
تهیونگ:د... دونگ سو... مرده...
این خبر مثلِ سیلی بود که خورده باشه توی صورتِ جی‌یون. چشم‌هاش گرد شد، انگار دنیا دورِ سرش چرخید. با شدت از جاش پاشد اومد جلوی تهیونگ وایساد.
جی‌یون:چی...؟!
تهیونگ:حدودِ یه ساعت پیش... یه ماشین بهش زده. تو راهِ بیمارستان... تموم کرده...
همین جمله کافی بود. صندلیِ سمتِ راستِ جی‌یون، با تمامِ قدرت پرت شد سمتِ میزِ بغلی. صدایِ شکستنِ چوب و فلز تویِ سکوتِ اتاق پیچید. جی‌یون ایستاد. صورتش سرخ شده بود، رگ‌هایِ گردنش بیرون زده بود و فریادی از اعماقِ وجودش بیرون کشید که انگار تمامِ دنیا رو می‌خواست نابود کنه.
جی‌یون:چــــــــــــــــــــــــــطور جرئت کرده بمیره هااااااااا!!!!!"
صدایِ جی‌یون داشت تویِ دفتر می‌پیچید. انگار تمامِ عصبانیتِ دنیا تویِ وجودش جمع شده بود.
جی‌یون:من... من هنوز انتقاممو نگرفتم ازش!
تهیونگ همون‌جا ایستاده بود، سرش رو پایین انداخته بود. خوب می‌دونست که الان هر حرفی بزنه، فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه. سکوت بهترین گزینه بود.
همین‌طور که جی‌یون داشت عصبانیتش رو خالی می‌کرد، یه قفسه سنگین فلزی رو که مطعلق به پرونده
ها بود، کشید پایین. ناگهان، لبه‌ی تیزِ قفسه خورد به دستش. یه بریدی عمیق ایجاد شد و خون شروع کرد به چکیدن روی زمین. جی‌یون انگار که یخ زده باشه، همون‌جا ایستاد و به خونی که از دستش می‌ریخت خیره شد.
تهیونگ سریع به سمتش دوید. کراواتشو از گردنش درآورد، دستِ بریده‌ی جی‌یون رو گرفت و با عجله کراوات رو دورِ زخم پیچید و سفت گره زد.
جی‌یون حالا خیره به کراواتی بود که کم‌کم داشت قرمز می‌شد. موهاش بهم ریخته بود و خشم مثلِ آتیش از چشم‌هاش می‌بارید. با صدای آروم‌تر که ترسناک‌تر از هر فریادی بود گفت:
جی‌یون:جنازشو... برام بیار...
این یه دستور بود، یه فرمانِ مستقیم از طرفِ رئیس. تهیونگ می‌دونست که اگه سرپیچی کنه، خودش هم سرنوشتی بدتر از دونگ سو پیدا می‌کنه.
جی‌یون یه نفسِ عمیق کشید، سرشو بالا آورد و مستقیم تویِ چشم‌هایِ تهیونگ زل زد. با همون لحنِ آروم و خوفناکش پرسید:کوک کجاس؟
تهیونگ:بیمارستانه. اونم کنار دونگ سو بود، ماشیم به هر دوتاشون زده کوک بی هوشه.
جی‌یون دستشو کشید تویِ موهاش، کیفشو برداشت و به سمتِ در رفت.
جی‌یون:میرم پیشِ کوک. تو برو سراغِ جنازه...
تهیونگ سرشو انداخت پایین، نگاهش به قطره‌هایِ خونِ رویِ زمین افتاد. با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، جواب داد:
تهیونگ:چشم...
و فقط صدای برخورد پاشنه های کفش جی یون که دورتر دورتر میشد شنیده شد...
دیدگاه ها (۲۰)

P37قدم‌های جی‌یون محکم و عصبی روی کف بیمارستون می‌خورد؛ طوری...

ادامه p37هوا توی دفتر سنگین بود. هیچ صدای وجود نداشت جز صدای...

P35صدای موزیک کلاب توی راهروهای VIP کمتر شده بود ولی هنوزم ب...

P34از بیرون، فقط یه در فلزی سیاه و یه صدای گنگ موسیقی بود که...

P20بارون ریز و بی‌صدا روی شیشه ماشین می‌خورد.جی‌یون بیرون رو...

P23سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط