{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایران، نه یک سرزمین که یک «روایت» است؛ روایتی که بر پیشان

ایران، نه یک سرزمین که یک «روایت» است؛ روایتی که بر پیشانیِ تاریخ، با خطی از نور و حماسه نوشته شده است. سرزمینی که در آغوشِ سخاوتِ کویر و شکوهِ کوهستان، تمدنی را پرورانده که هر خشتِ آن، پچ‌پچِ هزاران ساله از عشق و عرفان است.
زیباییِ ایران، تنها در فیروزه‌ی گنبدها و پیچ و تابِ اسلیمی‌های کاشی‌کاری‌اش نیست؛ زیبایی‌اش در آن پیوندِ ناگسستنی است که میانِ جانِ انسان و جانِ جهان برقرار کرده است. هرگاه که باد بر شانه‌های البرز می‌گذرد و عطرِ بهارنارنج‌های شیراز را به کوچه پس‌کوچه‌های یزد می‌برد، گویی ایران، نفس می‌کشد؛ نفسی که از عطرِ شعرِ فردوسی، سعدی و مولانا سرشار است.
و اما اصالت؛ این کیمیایِ نایاب، در رگ‌های مردمانش جاری است. مردمانِ این دیار، وارثانِ صبوریِ صخره‌ها و مهربانیِ چشمه‌ها هستند. اصالتِ ایرانی، آن آیینِ دیرینه‌ای است که در «میزبانی»، «فروتنی» و «پایمردی» متجلی می‌شود. آنان که در پسِ قرن‌ها هجومِ تندبادهای حوادث، نه تنها خم به ابرو نیاورده‌اند، بلکه چونان سروی کهن، ریشه‌ در خاکِ پاکِ این مرز و بوم دوانده و هر بار با ققنوس‌وار از میانِ خاکسترِ دشواری‌ها، بذرِ مهر و تمدن افشانده‌اند.
این مردم، از تبارِ همانانی‌اند که «دوست داشتن» را پیش از هر کلامی، به زبانِ هنر، در تار و پودِ قالی‌ها گره زدند و «راستی» را در معماری‌هایشان به ستون‌های استوار بدل کردند. در عمقِ نگاهِ هر ایرانی، حقیقتی نهفته است که از «منشِ آریا» و «عرفانِ شرقی» سیراب شده؛ نگاهی که حتی در سخت‌ترین ایام، لبخند را از یاد نمی‌برد و همچنان به فردایی روشن، امیدوار است.
ایران، آینه‌ای است که در آن می‌توان شکوهِ شکست‌ناپذیرِ روحِ آدمی را تماشا کرد. سرزمینی که مردمانش، نه فقط با تاریخ، که با «فرهنگ» و «هنر» نفس می‌کشند و اصالت را نه در کلام، که در مرامِ زیستن‌شان معنا کرده‌اند.
دیدگاه ها (۱)

در جوامعی که زن را نه انسانی پویا، بلکه موجودی محبوس در تعری...

کدوم یکی رو انتخاب میکنی؟

📍کاشانکاشان اومدیم کجا بریم؟!از حس‌ و حال زیبای کاشان... از ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط