{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant
𝘗𝘢𝘳𝘵:۱۶

ویو نویسنده/ چند روزی گذشت که کوک هنوزم با ته سرده سرد بود و ته خیلی خسته بود کلی سوال هایی بود که بی جواب مونده بود تصمیم گرفت درباره ی کوک تحقیق کنه یه شب که همه خواب بودن ته رفت سره کامپوتر و از همه چیز کوک تحقیق کرد از فامیل...شرکت...پدر..مادر..همه چیزو تحقیق کرد که اخرای مدرسه شد و ته رفت پیش کوک ولی تا خواست حرف بزنه رفت ولی ته تسلیم نشد و رفت پیشش و دستشو گرفت

ته/میدونم پدرت یه عوضیه کلی بهت اسیب زد حتی الانشم داره بهت اسیب میزنه و فهمیدم سادیسم داری...و به خاطره همینم داری ازم فرار میکنی؟؟؟لطفا این اخرین باریه میبینمت میشه بیاییی باهم بگردیم؟؟

کوک/دستشو از دسته ته انداخت پایین

کوک/تو هیچی راجب من نمیدونی دنبالم نیا هیچ وقت همین

بعد رفت سره کلاس و درساشو خوند و چند روزی گذشت که مدرسه تموم شد و ته از تحقیق دست بردار نبود و ی روز فهمید کوک قرار شد ازدواج کنه و سریع رفت پیش کوک و درو زد

کوک/تو حیاط داشت با کریس بحث میکرد

کوک/من با اون زن ازدواج نمیکنم بهش هیچ علاقه ای ندارم برای چی باهاش ازدواج کنم وقتی بهش هیچ حسی ندارم(داد)

کریس/حرف رو حرف من نزن اعلام ازدواجتو پخش کردم باید زودتر ازدواج کنی(عربده)

کوک/من ته رو دوست دارم نه اون زنه لوس ازدواج کنم(بغض)

کریس/اونو فراموش کن چند ماه دیگه ام باید بری سربازی برای خودت مردی میشی پس باید بچه دار شی و پدر شی

کوک/ولی اون تنها زندگی منه بابا نمیخوام از دستش بدم لطفا اگر بخواد بهم اسیب بزنه ...بزنه مهم نیست دوباره سره پا میشم

کریس/دیگه دیره دختره عاشقته....لطفا دلشو نشکون باشه؟الانم برو با ته حرف بزن

کوک/با بغض رفت پیش ته

ته/این حقیقت داره؟؟میخوایی زن بگیری؟(عصبی)

کوک/ته..اروم باش

ته/بگو چرا با دلم بازی کردی؟؟

کوک/ته من مجبور شدم بفهم(داد)

ته/مجبور چی؟

کوک/هیجی...فقط برو لطفا نمیخوام دلتو بشکنم

ته/همین طوریش دلم شکسته..بگو لطفا

کوک/برو از زندگیم بیرون(داد)

ته/حرف اخرت اینه؟

کوک/اره

ته/باشه(بغض)

بعد رفت سمته در و درو محکم بست جوری که عکسی که باهاش داشتم شیشش ترک خورد


کوک/هوففف

چند روزی گذشت که کوک با دختری که بهش هیچ علاقه ای نداشت ازدواج کرد

[شبه عروسی]
کوک/داشت تو حیاط قدم میزد که ته رو جلوی دره اتار دید و رفت سمته در که دید بارون شدیدی داره میاد و ته خیسه ابه و پژ مرده بهش نگا میکرد

کوک/چیه؟

ته/امدم خوشبختی تورو تبریک بگم....و بگم اینکه همیشه پیشم بودی ممنونم...

بعد از اونجا دور شد

کوک/به ته که داشت دور میشد خیره مونده بود ولی رفت تو سالن و باقی عروسیو ادامه داد ولی هیچ خوشحالی نبود وقتی عروسی هم تموم شد کوک رفت رویه مبل خوابید و دختره هم رو تخت خوابید

ببخشید کم شد .....
دیدگاه ها (۶)

کاور اول (لباس سوهی)کاور دوم(لباس جونگ کوکی)یادم رفت بزارم ب...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۱۷ویو کوک/خواب خواب بود که یهو از صدای...

هرکی که به هوپ گفته زشته گوز خوردهههه

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۱۹ویو کوک/با سوهی رفت خونه و یوری امد ...

𝘕𝘢𝘮𝘦:Red Covenant𝘗𝘢𝘳𝘵:۲کوک/دید همه سرشون تو کاره دسته ته رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط