{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه🍒🖤

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه🍒🖤
پارت هفدهم: طوفانِِ سرخ
تهیونگ با خشمِ ماشینی‌اش، کوک رو به دیوار کوبید. نگهبان‌ها با اسلحه‌هایِ لیزری وارد شدن و فضایِ اتاق پر شد از نورهایِ کورکننده. اما «ات»؟ او حتی پلک هم نزد. در حالی که همه خشکشون زده بود، ات از پشتِ ستون بیرون پرید. چشمانش مثلِ فولادِ سرد، مصمم بود. او یک نارنجکِ دودزا که از وسایلِ سوهو کش رفته بود رو وسطِ سالن پرتاب کرد.

«بوم!» دودِ غلیظ و تیره، تمامِ سالن رو گرفت.

ات مثلِ یه گربه‌ی وحشی، در کسری از ثانیه خودش رو به کنارِ تهیونگ رسوند. او می‌دونست که با قدرتِ بدنیِ معمولی نمی‌تونه تهیونگ رو از بند باز کنه، پس با یک حرکتِ آکروباتیک، دستگاهِ متصل به گردنِ تهیونگ رو هدف گرفت. او با تمامِ توانش، پایِ ضربه‌زننده‌اش رو به پنلِ اصلیِ کنترلِ سرم کوبید. صدایِ خرد شدنِ شیشه و جرقه‌هایِ الکتریکیِ آبی‌رنگ، تویِ سالن پیچید.

کوک که بالاخره آزاد شده بود، نفس‌زنان روی زمین افتاد. او به ات نگاه کرد؛ دختری که با یک دستش جلویِ حمله‌ی یکی از نگهبان‌ها رو گرفت و با دستِ دیگه‌ش تهیونگ رو که داشت از درد به خودش می‌پیچید، مهار کرد.

کوک فریاد زد: «ات! دستگاهِ مرکزی داره منفجر می‌شه! باید بریم!»

ات به تهیونگ نگاه کرد که چشم‌هایِ سرخ‌ش کم‌کم داشت به حالتِ طبیعی برمی‌گشت. او تهیونگ رو با قدرتِ تمام بلند کرد و روی شونه‌اش انداخت (اونقدر قوی بود که حتی کوک هم دهنش باز موند!).

سوهو از تویِ بی‌سیم داد زد: «سقف داره میاد پایین! اگه تا ۳۰ ثانیه دیگه بیرون نباشید، همه با هم پودر می‌شید!»

ات، در حالی که آوارِ سقف داشت روی سرشون می‌ریخت، با لگد درِ خروجیِ اضطراری رو شکوند. اون‌ها به سمتِ راهرویِ فرار دویدن، اما ناگهان… تمامِ کفِ طبقه زیرِ پاشون خالی شد. اون‌ها در حال سقوط به اعماقِ تاریکِ آزمایشگاه بودند. ات تویِ هوا دستِ کوک رو محکم گرفت.

و در همان لحظه… تمامِ ژنراتورهایِ اصلیِ آزمایشگاه با هم منفجر شدند. یک «بومِ» کرکننده که دیواره‌هایِ شهر رو هم لرزوند!

ادامه دارد....
یه خبر بدم بهتون پارت اکشن پارت بعدی تمومه و یه سکانس جذاب خواهیم داشت بچه ها💆🏻‍♀️🙃✨
شرایط:
19 لایک❤
و
10 کامنت🗨
7 ریپست♾️
آرمیامون حمایتاشون بالاست مگه نه؟
دیدگاه ها (۲)

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط