I need youre body
I need you're body
part 21
منو بین دستاش و دیوار زندانی کرد گفت
ک. حالا نوبت تنبیه
آروم اومد سمتم و چشماش رو بست من هم چشمام رو بستم که توی همون حین یکی از بادیگارد ها با دو اومد سمت ما و جومونگ وقتی اون رو دید از من جدا شد بادیگارد گفت
با. او ببخشید بد موقع مزاحم شدم
ک. آره خیلی بد موقع بود( عصبانی)
با . منو ببخشید قربان ولی بهمون حمله شده از طرف باند ال چیچی الف
ن. آلفا
با . آره همون
ن. اون که باند بابای منه
توی چشمای کوک میشد ترس رو دید
ویو کوک
وقتی گفت باند بابای منه تنم یخ کرد نمیدونستم باید چیکار کنم اولین کاری که به ذهنم رسید اون رو پیش تهیونگ ببرم دستش رو گرفتم و گفتم از در پشتی فرار کن اون هم قبول کرد و داشت با بادیگارد فرار میکرد که من دستش رو گرفتم و محکم بغلش کرد رو موهاش بوسه ای گذاشتم و از بغلم آوردمش بیرون
ن. جومونگ حالا چی میشه( بغض سگی)
ک. نگران نباش عروسکم قول میدم بهت آسیبی نرسه
ن. خودتو میگم ( گریه)
ک. من که سالمم جومونگت قویه
بعدم یه لبخند زد و رفتم تا آخرین لحضه نگاش کردم و رفتم به سمت در ورودی یک آقای نسبتا پیر که رئیسشون بود رو دیدم عینک زده بود بادیگارد هاشم اطرافش بودن من رو که دید گفت ( بچه ها علامت آقا عه ا هستش)
آ. به به جناب دزد
یه لبخند از روی تمسخر زدم و گفتم
ک. کی من
آ. بله شما
ک. بفرمایید داخل بیشتر دربارش حرف بزنیم
بعدهم چیزی نگفت یه نگاه به امارت کرد و با بادیگارد هاش اومدن تو از کنارم که رد میشد گفت
آ. دخترم رو ازت میگیرم
دوباره دستام یخ کرد ولی به روی خودم نیاوردم با هم رفتیم به سالن اصلی و بردمشون تو کتابخونه اصلی باهم نشستیم سر میز چند دقیقه تو چشمام زل زده بود و عینکش رو درآورد چشماش کپی نیلا بود قشنگ معلوم میشد که پدرشه همین طور به چشماش زل زده بودم که گفت
آ. خب بریم سراغ اصل مطلب دخترم رو بده برم
ک. کدوم دختر
یه نیش خند زد و گفت
آ. کدوم دختر همون دختری که به زور آوردیش اینجا ببینم تو فکر میکنی که اون دختر مثل تو بیخانوادس
ک. اون که اصلا با شما زندگی نمیکنه
آ. به تو مربوط نیست میگی کجاست یا به زور گیرش بیارم
ک. نمیدونم کجاست
گفت پس به زور پیداش میکنم
به بادیگارد هاش اشاره کرد که کل امارت رو بگردن خودش هم رفت تو سالن اصلی و به در و دیوار نگاه میکرد من هم سر جام نشسته بودم و به یه نقطه نا معلوم خیره شده بودم بعدش از گذشت یه چهل دقیقه که نتونست چیزی پیدا کنن عصبی شد و به سمت من حرکت کرد یقه ی لباسم رو گرفت و گفت
آ. ع*وض* ی اون کجاست( داد)
من چیزی نگفتم بادیگارد ها میخواستم بیان سمتش که اون رو از من جدا کنن ولی من این اجازه رو بهشون ندادم بعد از گذشت چند دقیقه که دید من هیچ حرفی نمیزنم گفت
آ. من دخترم رو به هر قیمتی پیدا میکنم
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا نرسید ولی گذاشتم
حمایتم کنید خوشگلا
part 21
منو بین دستاش و دیوار زندانی کرد گفت
ک. حالا نوبت تنبیه
آروم اومد سمتم و چشماش رو بست من هم چشمام رو بستم که توی همون حین یکی از بادیگارد ها با دو اومد سمت ما و جومونگ وقتی اون رو دید از من جدا شد بادیگارد گفت
با. او ببخشید بد موقع مزاحم شدم
ک. آره خیلی بد موقع بود( عصبانی)
با . منو ببخشید قربان ولی بهمون حمله شده از طرف باند ال چیچی الف
ن. آلفا
با . آره همون
ن. اون که باند بابای منه
توی چشمای کوک میشد ترس رو دید
ویو کوک
وقتی گفت باند بابای منه تنم یخ کرد نمیدونستم باید چیکار کنم اولین کاری که به ذهنم رسید اون رو پیش تهیونگ ببرم دستش رو گرفتم و گفتم از در پشتی فرار کن اون هم قبول کرد و داشت با بادیگارد فرار میکرد که من دستش رو گرفتم و محکم بغلش کرد رو موهاش بوسه ای گذاشتم و از بغلم آوردمش بیرون
ن. جومونگ حالا چی میشه( بغض سگی)
ک. نگران نباش عروسکم قول میدم بهت آسیبی نرسه
ن. خودتو میگم ( گریه)
ک. من که سالمم جومونگت قویه
بعدم یه لبخند زد و رفتم تا آخرین لحضه نگاش کردم و رفتم به سمت در ورودی یک آقای نسبتا پیر که رئیسشون بود رو دیدم عینک زده بود بادیگارد هاشم اطرافش بودن من رو که دید گفت ( بچه ها علامت آقا عه ا هستش)
آ. به به جناب دزد
یه لبخند از روی تمسخر زدم و گفتم
ک. کی من
آ. بله شما
ک. بفرمایید داخل بیشتر دربارش حرف بزنیم
بعدهم چیزی نگفت یه نگاه به امارت کرد و با بادیگارد هاش اومدن تو از کنارم که رد میشد گفت
آ. دخترم رو ازت میگیرم
دوباره دستام یخ کرد ولی به روی خودم نیاوردم با هم رفتیم به سالن اصلی و بردمشون تو کتابخونه اصلی باهم نشستیم سر میز چند دقیقه تو چشمام زل زده بود و عینکش رو درآورد چشماش کپی نیلا بود قشنگ معلوم میشد که پدرشه همین طور به چشماش زل زده بودم که گفت
آ. خب بریم سراغ اصل مطلب دخترم رو بده برم
ک. کدوم دختر
یه نیش خند زد و گفت
آ. کدوم دختر همون دختری که به زور آوردیش اینجا ببینم تو فکر میکنی که اون دختر مثل تو بیخانوادس
ک. اون که اصلا با شما زندگی نمیکنه
آ. به تو مربوط نیست میگی کجاست یا به زور گیرش بیارم
ک. نمیدونم کجاست
گفت پس به زور پیداش میکنم
به بادیگارد هاش اشاره کرد که کل امارت رو بگردن خودش هم رفت تو سالن اصلی و به در و دیوار نگاه میکرد من هم سر جام نشسته بودم و به یه نقطه نا معلوم خیره شده بودم بعدش از گذشت یه چهل دقیقه که نتونست چیزی پیدا کنن عصبی شد و به سمت من حرکت کرد یقه ی لباسم رو گرفت و گفت
آ. ع*وض* ی اون کجاست( داد)
من چیزی نگفتم بادیگارد ها میخواستم بیان سمتش که اون رو از من جدا کنن ولی من این اجازه رو بهشون ندادم بعد از گذشت چند دقیقه که دید من هیچ حرفی نمیزنم گفت
آ. من دخترم رو به هر قیمتی پیدا میکنم
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا نرسید ولی گذاشتم
حمایتم کنید خوشگلا
- ۳۰۷
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط