{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I need youre body

I need you're body
part 18
ویو نیلا
آقای لمپارد رفت و من یه نگاهی با تعجب به جومونگ کردم اون هم متوجه منظور من شد ولی زیاد اهمیت نداد منم العان از رفتارش عصبی بودم و خودم رو ازش جدا کردم دیگه مراسم تموم شده بود که ما هم با بچه ها خداحافظی کردیم و رفتیم
جومونگ در ماشین رو برام باز کرد و من بدون هیچ حرفی نشستم تو ماشین اون هم نشست تو ماشین و هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد تا اینکه من سکوت رو شکستم و گفتم
ن. اون یارو کی بود
ک...........
ن. چرا باهاش اینجوری صحبت کردی
ک................
ن. هوی با تو هستم کری یا نمیخوای جوابمو بدی
ک. مودب باش (عصبانی)
ن. خب جوابمو بده
ک . انقدر رو مغز من راه نرو با دیدن اون مرتیکه حالم خراب شد تو دیگه بد ترش نکن
من چیزی نگفتم و چشمام پر از اشک شد و داشتم گریه میکردم
چیزی نشد که رسیدیم جلو در امارت من خودم زود تر از اون بلند شدم و رفتم تو اتاقم
رفتم حموم و حالم زیاد خوب نبود دوباره اون درد فاکی حالا چیکار کنم از شدت درد اومدم بیرون یه تاپ و شلوار راحتی پوشیدم و اینبار دردم بیشتر بود و برام عجیب بود که جومونگ تا العان واکنشی نشون نداده رفتم پایین دیدم چند تا بطری ویسکی و ودکا رو میز بود با این حال جومونگ کاملا مست نبود ولی چرا منم رفتم و بطری ویسکی رو از دستش گرفتم و بهش گفتم
ن. معلوم هست داری چی کار میکنی
ک. تو بچه ای این چیزا سرت نمیشه بده من بطری رو( با صدای بم و مست)
ن. هه من بچم العان نشونت میدم که کی بچس از همون بطری ویسکی خوردم ولی نه خیلی زیاد که یهو با ۱دای بمش گفت
ک. دیدی میگم بچه ای فقط همین قدر
دوباره بدون هیچ حرفی از ویسکی خوردم و دیگه اینبار نسبتا مست شده بودم جومونگ هم خودش نیمه مست بود تو همین حال و هوا بودم که جومونگ دستم رو گرفت و کشوند سمت خودم من رو نشوند رو پاهاش دیگه قشنگه روش بودم دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و با صدای بمی گفت
ک. دلم حوست رو کرده بیبی


کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
حمایت عزیزای دل
دیدگاه ها (۶)

I need you're body part 17ویو نیلا دیدم جلو امارتیم گفتک. هم...

I need you're body part 16سریع رفتم تو حیاط کوک به ماشینش تک...

I need you're body part 15من هم با ذوق به سمتشون رفتم گل رو ...

I need you're body part 13بدو بدو به سمت سالن ورزش رفتم از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط