{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨REGRET✨

✨REGRET✨
PART: 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ویو لارا]

لارا: آی آخ کمرم بیا پایین بی شعوررر

اومد پایین دلم میخواست بزنم بکشمش تا اینکه رو به روم قرار گرفت داشتم با تعجب بهش نگاه میکردم یهو جیغ زدم..

لارا: سوآ برگشتی؟ واییی خودتی باورم نمیشه دختر

سوآ: شیشش ساکت دختر ببین همه دارن ما رو نگاه میکنن

رفتم بغلش خیلی محکم بغلش کردم سوآ بهترین دوستم بود خیلی دوستش داشتم..

لارا: آمریکا چطور بود؟ اونجا راحت بودی؟ بهت خوشگذشت؟

سوآ: آمریکا خوبه کشوری خوبیه ولی اینجا و بودن کنار این خانوم کوچولو خیلی خوب تر از آمریکا بودنه

لارا: تو هم این دانشگاه رو انتخاب کردی؟

با حرفم دوتامون برگشتیم سمت دانشگاه و بهش نگاه کردیم

سوآ: آره. بریم داخل داره دیر میشه

لارا: بریم ولی باید برام تعریف کنی اونجا چیکار کردی

سوآ: باشه برات تعریف میکنم احمق کوچولو

لارا: من احمق کوچولو نیستم

سوآ: هستی هستی

لارا: سوآ فقط بدو

با حرفم شروع کرد به دویدن منم دنبالش رفتم تا در ورودی دانشگاه دنبالش بودم اونجا ایستاد منم یه پست گردنی حوالش کردم با آخ برگشت سمتم

سوآ: احمق من مگه تو رو زدم؟

لارا: نزدی ولی من دلم خواست بزنمت

سوآ: میکشمت لاراااا

با دادی که زد همه بهمون نگاه کردن سوآ هم چند دقیقه به اونها خیره شد منم از فرصت استفاده کردم و دویدم

سوآ: وایسااا احمق

همینجور داشتم میدویدم که با کله خوردم به یکی...
سرم رو بلند کردم و با پوزخند و صورت عصبانیش مواجه شدم
اومد دم گوشم گفت «مراقب باش هرزه کوچولو» و.......

ادامه دارد......

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای👋🏻
دیدگاه ها (۸)

✨REGRET✨PART: 3ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✨REGRET✨PART: 1ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لارا...

معرفی رمان... اسم: regretبه فارسی: پشیمونیژانر: مدرسه ای عاش...

P3در اتاقم زده شد . کتاب معجونهارو بستم و به سمت در رفتم . ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط