تاجوطوفان

#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۹۳: بازگشت ولیعهد
گوشی سوآ دوباره لرزید.
او آهسته صفحه را روشن کرد.
نام مخاطب:
ولیعهدی که مخفیانه عاشقته
سوآ زیر لب غر زد:
— «باید اسمشو عوض کنم…»
پیام را باز کرد.
«من روبروی دانشگاه توی کافه‌ام.
چند دقیقه دیگه برمی‌گردم داخل دانشگاه.
نتیجه آزمایش رو باید بهم بگی.»
قلب سوآ یک ضرب تند زد.
صورتش فوراً سرخ شد.
میرا که کنار او نشسته بود، چشم‌هایش را تنگ کرد.
— «اوهو…»
اما قبل از اینکه چیزی بگوید—
صدایی از پشت سر آمد.
— «ببخشید.»
سوآ و میرا برگشتند.
یکی از همان دخترهایی بود که صبح در حیاط دور جونگ‌کوک ایستاده بودند.
لبخندش مودبانه بود… اما نگاهش کمی کنجکاو.
او به سوآ نگاه کرد.
— «چیزی شده؟»
سوآ اخم کوچکی کرد.
— «نه.»
دختر کمی خم شد و با لحنی که انگار دوستانه است گفت:
— «چون صورتت خیلی قرمز شده.»
میرا زیر لب خندید.
سوآ فوراً گفت:
— «گرمه.»
دختر نگاهی کوتاه به گوشی سوآ انداخت.
— «امتحان سختی داری؟»
سوآ کوتاه جواب داد:
— «تقریباً.»
دختر شانه بالا انداخت.
— «موفق باشی.»
اما وقتی برگشت برود، زیر لب اضافه کرد:
— «امیدوارم استرسش به خاطر کلاس باشه… نه کسی.»
میرا آرام سوت زد.
وقتی دختر دور شد، خم شد سمت سوآ.
— «اون قطعاً حس کرده یه چیزی هست.»
سوآ گوشی را قفل کرد.
— «هیچی نیست.»
میرا خندید.
— «آره معلومه. فقط ولیعهد کشور قراره برگرده دانشگاه دنبال نتیجه آزمایشت.»
سوآ با اخطار گفت:
— «میرا.»
اما درست همان لحظه—
در کلاس باز شد.
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
43 لایک
24 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۲۹)

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

قسمت هفت

فیک: بابای سخت گیر من part 15[سوآ از اتاق مطالعه بیرون اومد ...

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

LESSON

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط