{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انبوه اندوهی که در من جا گرفته

انبوه اندوهی که در من جا گرفته
حال منِ دور از تو را، حالا گرفته !

بیهوده دلگرمی به خود میدادم انگار
گفتم نمیگیرد دلم ، اما گرفته ...

رفتی نمیدانی چه با من کرد این دل
این روزها دعوایمان بالا گرفته !

امروز هم تنهایی ام امیدها را
از چشم های باور فردا گرفته !

با گونه ی خیسم رفیقند و شفیق اند
سر آستین هایی که بوی نا گرفته !

رد تو را در شعرهایم میتوان دید
از بس وجودت در وجودم پا گرفته

راهی برای شادی روحم نمانده ست
دور و برم را سینی حلوا گرفته !

تنها دلیل دلخوشی هایم تو بودی
تنها شدم تنها ..... دلِ تنها گرفته !

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

تا بیایی دل من آب شده، دیر نکنبی خودی این ور و آن ور نرو و گ...

وقتی به دوش خاطره ها می نشانی ام ،تا انزوای تلخِ غزل می کشان...

خــ❥ــــدایـا بـہ تـو پـناه مـے آوریـم،از طـوفـان حـرص و تنـ...

از یاد تـــــــــــو برنداشـتم دست هنـــوزمبیــــمار غمت را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط