𝒑𝒂𝒓𝒕:³
𝒑𝒂𝒓𝒕:³
چند روز بعد، حال یونسو کاملاً خوب شده بود
.
اون روز تهیونگ رفت دانشگاه دنبال یون سو.
همین که وارد محوطه شد، نگاهش روی یونسو ثابت موند
اما چیزی که توجهش را جلب کرد، پسری بود که کنار یون سو وایساده بود.
پسر با لبخند چیزی گفت و یونسو هم خندید.
تهیونگ بیاختیار اخم کرد.
خودش هم نمیدونست چرا.
چند دقیقه بعد، وقتی یونسو سمت ماشین اومد، تهیونگ در رو براش باز کرد.
ـ اون کی بود؟
یونسو متعجب نگاهش کرد.
ـ کی؟
همون پسری که داشتی باهاش حرف میزدی.
ـ اوه، مینجون؟ همکلاسیمه.
ـ خیلی صمیمی به نظر میرسید.
یونسو لبخند شیطنتآمیزی زد.
ـ حسودیت شده؟
تهیونگ فوراً نگاهش را به جاده دوخت
ـ نه.
ـ مطمئنی؟
ـ صددرصد.
اما لحنش اون قدر سریع بود که یونسو خندهاش گرفت.
تموم مسیر تهیونگ ساکت بود.
وقتی به خانه رسیدن، یونسو هنوز از رفتار تهیونگ متعجب بود
شب، وقتی داشتن شام،میخوردن تلفن یونسو زنگ خورد.
اسم مینجون روی صفحه ظاهر شد.
ـ الو؟
𝑳𝒊𝒌𝒆:¹⁰
𝒄𝒂𝒎:¹⁰
چند روز بعد، حال یونسو کاملاً خوب شده بود
.
اون روز تهیونگ رفت دانشگاه دنبال یون سو.
همین که وارد محوطه شد، نگاهش روی یونسو ثابت موند
اما چیزی که توجهش را جلب کرد، پسری بود که کنار یون سو وایساده بود.
پسر با لبخند چیزی گفت و یونسو هم خندید.
تهیونگ بیاختیار اخم کرد.
خودش هم نمیدونست چرا.
چند دقیقه بعد، وقتی یونسو سمت ماشین اومد، تهیونگ در رو براش باز کرد.
ـ اون کی بود؟
یونسو متعجب نگاهش کرد.
ـ کی؟
همون پسری که داشتی باهاش حرف میزدی.
ـ اوه، مینجون؟ همکلاسیمه.
ـ خیلی صمیمی به نظر میرسید.
یونسو لبخند شیطنتآمیزی زد.
ـ حسودیت شده؟
تهیونگ فوراً نگاهش را به جاده دوخت
ـ نه.
ـ مطمئنی؟
ـ صددرصد.
اما لحنش اون قدر سریع بود که یونسو خندهاش گرفت.
تموم مسیر تهیونگ ساکت بود.
وقتی به خانه رسیدن، یونسو هنوز از رفتار تهیونگ متعجب بود
شب، وقتی داشتن شام،میخوردن تلفن یونسو زنگ خورد.
اسم مینجون روی صفحه ظاهر شد.
ـ الو؟
𝑳𝒊𝒌𝒆:¹⁰
𝒄𝒂𝒎:¹⁰
- ۵۵
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط