{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانش

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانش
پارت:1
علامت ا.ت

ویو ا.ت
رو صورتم احساس میکنم یه چی داره راه میره...تکون خوردم ولی بازم اون رو حس کردم..دیگه با کلی کلافگی بیدار شدم و بله..داداشم بالاسرم بود و داشت اذیتم می‌کرد
اه بزار بخوابم
علامت سونگهون×
×باید برای صبحونه بیایی پایین زودباش
نمیاممم
×پس به من مربوط نیست اگه بابابزرگت یه هفته دوباره خونه حبست کنه
اینو که گفت چشام از حدقه زدم بیرون و سریع سیخ نشستم
الان حاضر میشممم
سونگهون رو از پشت هل دادم از اتاقم بیرون و سریع لباس مناسب پوشیدم و موهام و گوجه کردم..رفتم طبقه ی پایین و طبق معمول جو همیشگی نشستیم سر میز و منتظر موندیم بابابزرگ بیاد و وقتی اومد به احترامش بلند شدیم
علامت بابابزرگ÷
÷کی جرعت کرده وقتی من نشستم سر میز برای صبحانه نیاد؟!(داد)
همه سکوت کردن و هیچکس هیچی نمی‌گفت.. منم از سکوت کردن خسته شده بودم پس گفتم
بابابزرگ نشستن سر سفره انقدر چیز مهمی نیس که اوقات رو تلخ-
_اینجام دیگه نیاز نیست که داد بزنید عمو
هیونجین از در ورودی اومد و پرید وسط حرفم پرید(هیونجین پسر عموی فوت شده ی ا.ت هست و از بچگی با همدگی بزرگ شدن)
÷دلیل دیر اومدنت سر سفره چیه؟!(زد با مشت روی میز و بلند شد)دیگه این بی احترامی رو قبول ندارم(داد)
_من مثل همه به قانونای مسخره ی شما سر خم نمیکن-
بابام بلند شد و خواست بزنه تو گوش هیونجین که هیونجین دستش رو گرفت
_دیگه هم هیچکس توی این خونه حق نداره دستش رو روی من بلند کنه.فهمیدید؟!
=خفه شو بی ابرو.
هیونجین دست بابام رو ول کرد و از در خارج شد.منم دیگه تحمل نداشتم و از سر میز بلند شدم
=بشین سر جات
اهمیت ندادم و رفتم دنبال هیونجین
نشسته بود لبه ی استخر و پیشش نشستم
شرایط:
10 لایک
5 کامنت
دیدگاه ها (۴)

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

چند پارتی(درخواستی)

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

ادامه سناریو

سناریو مایکی پارت۶

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط