The Boss Savage
The Boss Savage
part 15
پوزخند متقابلی از مرد دریافت کرد و بدون توجه به اون
دوباره جامش رو داخل دستش گرفت و بعد از نوشیدن جرعه
ای از مایع سرخ رنگ داخلش کمرش رو به عقب تاب داد و
با تکیه دادن به پشتی مبل سرگرمانه به جونگکوک خیره شد.
ابروش رو بالا انداخت و با گرفتن گوشی بین انگشت هاش و
جلوگیری افتادنش از روي میز نگاه بی حسش رو به روباه
قرمز رنگ رو به روش دوخت:
+که نمیشناسی؟
بی هیچ حرفی با تکون دادن سرش موهای سرخش رو از
جلوی چشم هاش کنار زد و جرعه ی دیگه ای از جامش
نوشید اما با هل داده شدن دوباره ی گوشی به سمتش و دیدن
عکس داخل اون ، فشار انگشت های سفید شده اش به دور جام
از نگاه جونگکوک به دور نموند:
+حالا چی پارک هایجین؟هنوز هم نمیشناسی
نگاه منجمد شده اش رو باال کشید و بعد از نگاه پر خشمی به
چشم های مرد رو به روش که با خونسردی بهش دوخته شده
بود گفت:
_عوضی
ناگهان خودش رو به جلو،روي میز به سمت مرد کشید و با
کوبیدن جام شیشه ای به روی میز در حالی که یکی از پاهاش
بین پاهای باز شده ی مرد روی مبل قرار داشت و دیگری
روی زمین اهرم شده بود، یقه ی پیراهن سفید رنگ
جونگکوک رو به سمت خودش کشید و تیکه شیشه ی شکسته
رو تهدیدوار زیر گلوش گذاشت و با غیض از بین دندون های
کلید شده اش خیره به نگاه خونسردش غرید:
_توعه عوضی!به چه جرئتی اینجوری تهدیدم میکنی؟
خونسردانه دست هاش رو دو طرف روي دسته های بزرگ
مبل گذاشت و مردمک هاش بین دو چشم روباه قرمز رو به
روش حرکت کرد و نیشخندی آروم آروم یک طرف لبهاش
رو به اطراف کشید:
+فک کن پارک!فک کن دشمنات با خبر بشن پارک هایجینی
که این همه سال بهش خدمت میکردن و هیچ نقطه ضعفی از
خودش نشون نمیداد یه گوشه ای از این دنیا یه خواهر
کوچیکتر داشته باشه که اون و از دید همه پنهون کرده
باشه.فک کن! به بالهایی که ممکنه با کمک خواهرت سرت
بیارن
درد تیز داخل گردنش همزمان با صدای باز شدن در نتونست
کمی نگاهش رو از مردمک های لرزون از عصبانیت هایجین
دور کنه و هنوز هم با پوزخندی که روی اعصاب هایجین
بیشتر از پیش خط مینداخت بهش خیره شده بود:
_کثافت حرومزاده! کی بهت گفته میتونی از نقطه ضعف من
استفاده کنی و منم بدون توجه به هر چیزی نابودت نکنم
کمرش رو از پشتی مبل فاصله داد و با نزدیکتر کرد ن
صورتش به صورت جیمین حاال چشم های خمار شده اش رو
به لبهای سرخ سفیدپوش که از فرط حرص بهم فشرده میشد
دوخت و با اعتماد به نفس گفت:
+برای رام کردنت باید از نقاط ضعفت استفاده کنم روباه
کوچولو
بی مکث بعد از پایان حرفش مردمک هاش رو به باال حرکت
داد و با گرفتن دست لرزون هایجین که شیشه ی شکسته رو
بین خودش حبس کرده بود اون رو کمی از گردنش فاصله داد
و تهدیدآمیز ادامه داد:
part 15
پوزخند متقابلی از مرد دریافت کرد و بدون توجه به اون
دوباره جامش رو داخل دستش گرفت و بعد از نوشیدن جرعه
ای از مایع سرخ رنگ داخلش کمرش رو به عقب تاب داد و
با تکیه دادن به پشتی مبل سرگرمانه به جونگکوک خیره شد.
ابروش رو بالا انداخت و با گرفتن گوشی بین انگشت هاش و
جلوگیری افتادنش از روي میز نگاه بی حسش رو به روباه
قرمز رنگ رو به روش دوخت:
+که نمیشناسی؟
بی هیچ حرفی با تکون دادن سرش موهای سرخش رو از
جلوی چشم هاش کنار زد و جرعه ی دیگه ای از جامش
نوشید اما با هل داده شدن دوباره ی گوشی به سمتش و دیدن
عکس داخل اون ، فشار انگشت های سفید شده اش به دور جام
از نگاه جونگکوک به دور نموند:
+حالا چی پارک هایجین؟هنوز هم نمیشناسی
نگاه منجمد شده اش رو باال کشید و بعد از نگاه پر خشمی به
چشم های مرد رو به روش که با خونسردی بهش دوخته شده
بود گفت:
_عوضی
ناگهان خودش رو به جلو،روي میز به سمت مرد کشید و با
کوبیدن جام شیشه ای به روی میز در حالی که یکی از پاهاش
بین پاهای باز شده ی مرد روی مبل قرار داشت و دیگری
روی زمین اهرم شده بود، یقه ی پیراهن سفید رنگ
جونگکوک رو به سمت خودش کشید و تیکه شیشه ی شکسته
رو تهدیدوار زیر گلوش گذاشت و با غیض از بین دندون های
کلید شده اش خیره به نگاه خونسردش غرید:
_توعه عوضی!به چه جرئتی اینجوری تهدیدم میکنی؟
خونسردانه دست هاش رو دو طرف روي دسته های بزرگ
مبل گذاشت و مردمک هاش بین دو چشم روباه قرمز رو به
روش حرکت کرد و نیشخندی آروم آروم یک طرف لبهاش
رو به اطراف کشید:
+فک کن پارک!فک کن دشمنات با خبر بشن پارک هایجینی
که این همه سال بهش خدمت میکردن و هیچ نقطه ضعفی از
خودش نشون نمیداد یه گوشه ای از این دنیا یه خواهر
کوچیکتر داشته باشه که اون و از دید همه پنهون کرده
باشه.فک کن! به بالهایی که ممکنه با کمک خواهرت سرت
بیارن
درد تیز داخل گردنش همزمان با صدای باز شدن در نتونست
کمی نگاهش رو از مردمک های لرزون از عصبانیت هایجین
دور کنه و هنوز هم با پوزخندی که روی اعصاب هایجین
بیشتر از پیش خط مینداخت بهش خیره شده بود:
_کثافت حرومزاده! کی بهت گفته میتونی از نقطه ضعف من
استفاده کنی و منم بدون توجه به هر چیزی نابودت نکنم
کمرش رو از پشتی مبل فاصله داد و با نزدیکتر کرد ن
صورتش به صورت جیمین حاال چشم های خمار شده اش رو
به لبهای سرخ سفیدپوش که از فرط حرص بهم فشرده میشد
دوخت و با اعتماد به نفس گفت:
+برای رام کردنت باید از نقاط ضعفت استفاده کنم روباه
کوچولو
بی مکث بعد از پایان حرفش مردمک هاش رو به باال حرکت
داد و با گرفتن دست لرزون هایجین که شیشه ی شکسته رو
بین خودش حبس کرده بود اون رو کمی از گردنش فاصله داد
و تهدیدآمیز ادامه داد:
- ۷۵۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط