The Boss Savage
The Boss Savage
part 14
همزمان با نشستن روی صندلی پشت میز جام مشروبی توسط
دختر جلوش قرار گرفت و خود دختر با اهرم کردن یکی از
دستهاش زیر آرنج دست دیگه اش جام خودش رو نزدیک به
لبهاش نگه داشت و با ضربدر کردن پاهاش باسنش رو به لبه
ی میز تکیه داد و نگاه خیره و بازجویانه اش رو به
جونگکوکی که حالا با خونسردی قدم گذاشته و وسط اتاق روي
مبل چرم تک نفره ی رو به روی میز بعد از باز کردن تک
دکمه ی کتش نشسته بود دوخت.
با خونسردی نگاه سردش رو به مرد سفیدپوش دوخت و بی
حس خاصی گفت:
+نیومدم اینجا که گذشته رو نبش قبر کنم.
_هه!گذشته؟
جام مشروبش رو بعد از تشکر کوتاهی از دختر بین انگشت
هاش اسیر کرد و با خیره شدن به چشم هایی که سنگینی نگاه
سردشون آزارش میداد به راحتی بحث رو عوض کرد و
گفت:
_سومین بهم خبر داد دنبال دعوت نامه ی مهمونی میگردی.
شک داشتم اما وقتی محافظ دم در بهم خبر داد چهره های
ناآشنایی پاشون رو با دعوت نامه گذاشتن داخل عمارت
مطمئن شدم که خودتی...
مکث بین حرف هاش رو با نیشخند شیطنت آمیزی پر کرد و
در حالی که حالا ردی از دلتنگی داخل نگاهش موج میزد جام
داخل دستش رو دورانی حرکت داد و ادامه داد:
_بهم نگو برای تجدید دیدار اینجایی چون میدونم با یه تیم
پشتیبانی قوی و یه بدن کاملا مسلح الان جلوی من نشستی و
برای کسی که سالهای زیادی میشناختت به راحتی قابل حدسه
جئون...یه جوری با اون چشم های سردت بهم نگاه میکنی که
مطمئنم اگر نیازی بهم نداشتی همینجا وسط همین اتاق یه تیر
توی سرم خالی میکردی
نگاه بی حسش رو دوخته به نگاه هیجان زدهی روباه مکار رو
به روش خیره نگه داشت و بدون کوچکترین حرکتی محکم
گفت:
+میخوام تنها صحبت کنیم
_اوه
نیشخندش رو پررنگ تر کرد و جوری که انگار داستان
براش جالب تر شده آرنج هاش رو روی میز جلوتر کشید و با
زدن کف دستش به زیر چونه اش و یه اغواگری به تمام معنا،
چشم های کشیده اش رو خمار کرد و با بیرون اوردن زبون
مرطوبش لبهای سرخش رو به طرز وسوسه انگیزی تر کرد
و در حالی که هیکل بزرگتر شده ی مرد رو به روش رو از
زیر نظر میگذروند گفت:
_قضیه جالب شد
با ندیدن هیچ ری اکشن خاصی از اون مرد که بیشتر از کل
عضالت تنش نگاهش سنگی بود، نگاه زیر چشمی اش رو به
دختر دوخت و بدون هیچ حرفی با همون لبخند بهش خیره
موند.
یانگ هی با دیدن نگاه هایجین نفسش رو محکم بیرون داد و تکیه
اش رو از میز گرفت و با گذاشتن جام روی اون، صدای
پاشنه های کفشش اون رو به سمت در و بیرون از اون بدرقه
کرد.
با خارج شدن دختر از اتاق از روي صندلی بلند شد و با فرو بردن دست هاش داخل مو های بلند و بسته شده اش این بار
خودش جای یانگ هی رو رو به روی میز گرفت و باسنش رو به
لبه ی اون تکیه داد و با پایین بردن سرش نگاه شیطنت بار و
پوزخند روي لبش رو به مرد رو به روش دوخت و به طور
نمادینی وسوسه انگیز گفت:
_خب...حالا تنهاییم و امیدوارم رفه دلتنگیت به اندازه ی کافی
برای جلب کردن نظرم جذاب باشه
انحنای کوچیکی روی لبهاش شکل گرفت اما چیزی که هایجین
رو آزار میداد اون پوزخند طعنه آمیز نبود بلکه اون نگاهی
بود که پر از تنفر بهش دوخته شده بود. نگاهی که پر از
حرف بود.
پر از گالیه...
اما هیچکدوم این حرف ها و گالیه ها برای بیرون اومدن
روی زبون جاری نمیشد.
با تکون خوردن مرد و صدای گوش خراش کشیدگی پارچه به
روی چرم مبل به خودش اومد و با باال اوردن چشم هاش
حرکت دورانی متوقف شده ی جامداخل دستش رو از سر
گرفت و از بالا چشم به جونگکوکی که حالا کمی خودش
رو جلو کشیده بود و آرنج هاش رو اهرم زانوهاش کرده بود
خیره شد.
نگاه پر از کینه و تنفرش رو از سر تا پای زن مشکی پوش تکیه
زده به میز رو به روش کشوند و با رسیدن دوباره به لبهایی
که حالا به خطی صاف تبدیل شده بود با پوزخند گوشه ی لبش
گفت:
+بیشتر از چیزی که فکرش و بکنی برات جذابه پارک
_هه...پارک؟!
بی توجه به حرف روباه رو به روش گوشیش رو از داخل
جیب کتش بیرون کشید و بعد از کمی کار کردن باهاش اون
رو روی میز به سمت جیمین هل داد:
+اولیوربارنز! هر چیزی که درموردش میدونی و بهم بگو
در تالش برای بی توجهی به جیغ های گوش خراش قلب توی
سینه اش که با دیدن مرد رو به روش بعد از چند سال خودش
رو به گوشت و استخون میزد برای بیرون اومدن و آزادانه
تپیدن قدم جلو گذاشت و روي مبل تک نفره ی رو به روی
مرد پشت به میزش نشست و بعد از نیم نگاهی به جونگکوک
و گذاشتن جامش رو میز قرار گرفته در مرکز مبل ها گوشی
رو از روي سطح شیشه ای میز برداشت و بعد از دیدن عکس
شخص مورد نظر مرد پوزخند تمسخر آمیزی زد و دوباره
گوشی رو روي میز به سمت مرد هل داد و همزمان گفت:
_نمیشناسم
part 14
همزمان با نشستن روی صندلی پشت میز جام مشروبی توسط
دختر جلوش قرار گرفت و خود دختر با اهرم کردن یکی از
دستهاش زیر آرنج دست دیگه اش جام خودش رو نزدیک به
لبهاش نگه داشت و با ضربدر کردن پاهاش باسنش رو به لبه
ی میز تکیه داد و نگاه خیره و بازجویانه اش رو به
جونگکوکی که حالا با خونسردی قدم گذاشته و وسط اتاق روي
مبل چرم تک نفره ی رو به روی میز بعد از باز کردن تک
دکمه ی کتش نشسته بود دوخت.
با خونسردی نگاه سردش رو به مرد سفیدپوش دوخت و بی
حس خاصی گفت:
+نیومدم اینجا که گذشته رو نبش قبر کنم.
_هه!گذشته؟
جام مشروبش رو بعد از تشکر کوتاهی از دختر بین انگشت
هاش اسیر کرد و با خیره شدن به چشم هایی که سنگینی نگاه
سردشون آزارش میداد به راحتی بحث رو عوض کرد و
گفت:
_سومین بهم خبر داد دنبال دعوت نامه ی مهمونی میگردی.
شک داشتم اما وقتی محافظ دم در بهم خبر داد چهره های
ناآشنایی پاشون رو با دعوت نامه گذاشتن داخل عمارت
مطمئن شدم که خودتی...
مکث بین حرف هاش رو با نیشخند شیطنت آمیزی پر کرد و
در حالی که حالا ردی از دلتنگی داخل نگاهش موج میزد جام
داخل دستش رو دورانی حرکت داد و ادامه داد:
_بهم نگو برای تجدید دیدار اینجایی چون میدونم با یه تیم
پشتیبانی قوی و یه بدن کاملا مسلح الان جلوی من نشستی و
برای کسی که سالهای زیادی میشناختت به راحتی قابل حدسه
جئون...یه جوری با اون چشم های سردت بهم نگاه میکنی که
مطمئنم اگر نیازی بهم نداشتی همینجا وسط همین اتاق یه تیر
توی سرم خالی میکردی
نگاه بی حسش رو دوخته به نگاه هیجان زدهی روباه مکار رو
به روش خیره نگه داشت و بدون کوچکترین حرکتی محکم
گفت:
+میخوام تنها صحبت کنیم
_اوه
نیشخندش رو پررنگ تر کرد و جوری که انگار داستان
براش جالب تر شده آرنج هاش رو روی میز جلوتر کشید و با
زدن کف دستش به زیر چونه اش و یه اغواگری به تمام معنا،
چشم های کشیده اش رو خمار کرد و با بیرون اوردن زبون
مرطوبش لبهای سرخش رو به طرز وسوسه انگیزی تر کرد
و در حالی که هیکل بزرگتر شده ی مرد رو به روش رو از
زیر نظر میگذروند گفت:
_قضیه جالب شد
با ندیدن هیچ ری اکشن خاصی از اون مرد که بیشتر از کل
عضالت تنش نگاهش سنگی بود، نگاه زیر چشمی اش رو به
دختر دوخت و بدون هیچ حرفی با همون لبخند بهش خیره
موند.
یانگ هی با دیدن نگاه هایجین نفسش رو محکم بیرون داد و تکیه
اش رو از میز گرفت و با گذاشتن جام روی اون، صدای
پاشنه های کفشش اون رو به سمت در و بیرون از اون بدرقه
کرد.
با خارج شدن دختر از اتاق از روي صندلی بلند شد و با فرو بردن دست هاش داخل مو های بلند و بسته شده اش این بار
خودش جای یانگ هی رو رو به روی میز گرفت و باسنش رو به
لبه ی اون تکیه داد و با پایین بردن سرش نگاه شیطنت بار و
پوزخند روي لبش رو به مرد رو به روش دوخت و به طور
نمادینی وسوسه انگیز گفت:
_خب...حالا تنهاییم و امیدوارم رفه دلتنگیت به اندازه ی کافی
برای جلب کردن نظرم جذاب باشه
انحنای کوچیکی روی لبهاش شکل گرفت اما چیزی که هایجین
رو آزار میداد اون پوزخند طعنه آمیز نبود بلکه اون نگاهی
بود که پر از تنفر بهش دوخته شده بود. نگاهی که پر از
حرف بود.
پر از گالیه...
اما هیچکدوم این حرف ها و گالیه ها برای بیرون اومدن
روی زبون جاری نمیشد.
با تکون خوردن مرد و صدای گوش خراش کشیدگی پارچه به
روی چرم مبل به خودش اومد و با باال اوردن چشم هاش
حرکت دورانی متوقف شده ی جامداخل دستش رو از سر
گرفت و از بالا چشم به جونگکوکی که حالا کمی خودش
رو جلو کشیده بود و آرنج هاش رو اهرم زانوهاش کرده بود
خیره شد.
نگاه پر از کینه و تنفرش رو از سر تا پای زن مشکی پوش تکیه
زده به میز رو به روش کشوند و با رسیدن دوباره به لبهایی
که حالا به خطی صاف تبدیل شده بود با پوزخند گوشه ی لبش
گفت:
+بیشتر از چیزی که فکرش و بکنی برات جذابه پارک
_هه...پارک؟!
بی توجه به حرف روباه رو به روش گوشیش رو از داخل
جیب کتش بیرون کشید و بعد از کمی کار کردن باهاش اون
رو روی میز به سمت جیمین هل داد:
+اولیوربارنز! هر چیزی که درموردش میدونی و بهم بگو
در تالش برای بی توجهی به جیغ های گوش خراش قلب توی
سینه اش که با دیدن مرد رو به روش بعد از چند سال خودش
رو به گوشت و استخون میزد برای بیرون اومدن و آزادانه
تپیدن قدم جلو گذاشت و روي مبل تک نفره ی رو به روی
مرد پشت به میزش نشست و بعد از نیم نگاهی به جونگکوک
و گذاشتن جامش رو میز قرار گرفته در مرکز مبل ها گوشی
رو از روي سطح شیشه ای میز برداشت و بعد از دیدن عکس
شخص مورد نظر مرد پوزخند تمسخر آمیزی زد و دوباره
گوشی رو روي میز به سمت مرد هل داد و همزمان گفت:
_نمیشناسم
- ۴۵۴
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط