{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من،
که همیشه با صلح و جنگِ دنیا سر کرده‌ام،
و با تمامِ صلابتِ خودم،
میانِ میانه‌ی راه ایستاده‌ام...
حالا،
در برابرِ تو،
تمامِ آن غرورِ سنگی،
آرام،
و بی‌صدا، فرو می‌ریزد.

عجیب است...
چطور حضورِ تو،
این‌گونه مرا بی‌دفاع می‌کند؟
نه از رویِ ضعف،
بلکه از سرِ قدرتی که می‌داند،
در میانِ لطافتِ زنانگیِ تو،
سرانجام، آرامش را پیدا کرده است.

تو،
آن آرامشِ پنهان در میانِ هیاهوی منی؛
آن سکونِ زیبا در میانِ تمامِ شتاب‌های من.
دوستت دارم،
نه چون تو را نیاز دارم،
بلکه چون در حضورِ تو،
من، تمامِ آنچه می‌خواستم، هستم.

بزرگترین لذتِ من،
در میانِ این جهانِ پر از غرق و غرق‌شدن،
این است که برای تو،
یک پناهگاه باشم؛
که با هر لبخندِ تو،
تمامِ خستگی‌هایم،
به شکلی شیرین،
در میانِ جادویِ تو، ناپدید شوند.

من، با تمامِ مردانگی‌ام، در قلمروِ عشقِ تو، با تمامِ وجود، حضور دارم.

#دوستت_دارم مرضیه جانم 💜💙 @m.1989
دیدگاه ها (۲)

دنیا،هر بار که از تو جدا می‌شوم،کمی رنگ می‌بازد...کمی سردتر ...

«تو آمدی و جهان، رنگِ آرامش گرفت.آرامشی نه از جنسِ اتفاق‌های...

این روزا برا مومنین دو سر برد هستیا میرسن به ظهور ان شالله و...

لبخندم که پرده ای بود بر بغض های ناتمامم،خسته است دیگر میل ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط