{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش خودش فکر می کند مخمل امن نرمی است پیچیده دور تن یار

پیش خودش فکر می کند مخمل امن نرمی است ، پیچیده دور تن یار . دلبر را امن نگه داشته از گزندها و تلخی ها و آفتاب تند و باد شدید و باران بی وقت . پیش خودش فکر می کند خنکای نسیم باهاری است ، می وزد بر کتف و گردن عزیز دلبر ، حالش را حال آدم سرمست می کند . پیش خودش فکر می کند ابر بازیگوش اردیبهشت است ، روی سر دردانه دلش راه می رود و از آفتاب وحشی مرداد مصونش می دارد .
تا یک شب که حقیقت را به صورتش می کوبند ، و تازه می فهمد ساده بوده چقدر . که می فهمد کاکتوس وخیمی بوده ، پر تیغ و بی میوه و تلخ و زشت . می فهمد هربار که مهمان آغوشی شده ، کارش زخم زدن بوده و دریدن آرامش و کوچاندن لبخند .
بعد ، کاکتوس بیچاره شرمنده و غمگین می خزد یک گوشه . تصمیم می گیرد کرگدن شاخ بریده نیمه جانی باشد ، کنج نمورِ غار دلتنگی . هی بنشیند آهنگهای غمگین را از بر کند و نیمه شب ها که همه خوابند زیر گوش عنکبوتی که لای تارهای خودش مرده زمزمه کند . هی نگاه کند از دور به اجتماع آغوشهای خوشبخت ، و لبخند تلخ بزند و سر تکان بدهد و وانمود کند که از تنهایی خود لذت می برد . هربار هم بیتاب نوازشی می شود ، به دستهای کسی که نزدیکش شده نگاه می کند و رد خونین تیغ های خودش را می بیند و رم می کند و نعره می کشد و فراری می دهد .
این گونه است رفیق جان . سخت می گذرد به کاکتوسی که به رویش آورده اند کاکتوس است ....
دیدگاه ها (۵)

آدم‌ها کاری کردند تا مایی که مجرم نبودیم، انفرادی‌های اتاقما...

اگه خواستین یکی رو بی‌سر صدا و دردسر بُكشين كه طبيعی به نظر ...

کسی که برای دوست داشتنش نیاز به داشتنش نداری، می تواند کشنده...

شب که می‌شود، تو هم نزدیک‌تر می‌شوی جانم.خودت نه، اما خیالت،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط