شب که می‌شود

شب که می‌شود،

شب که می‌شود،
تو هم نزدیک‌تر می‌شوی جانم.
خودت نه، اما خیالت،
باز در آغوشم می‌گیرد.
تنگِ تنگ!
چفتِ چفت!
یکی می‌شود با سلول‌های خسته‌ام.
رگ می‌شود و می‌پیچد به خونِ سیاه و سردم.
ضربان می‌شود و نفس می‌دهد به قلب بیچاره‌ام.
اصلا می‌دانی؟!
این فکر و خیالت،
همان ماه است و دلِ من،
همان شبی که به انتظار نور مهتابش است.
زخم می‌زند،
جایِ زخم می‌کَنَد،
ردِ زخم تازه می‌کند،
اما لعنتی، مرهمش را هم می‌داند!
هم مرض است، هم مداوا!
هم درد است، هم درمان!
و منِ دیوانه چه بد تسلیمش هستم!
وقتی...
رج به رج، تنِ خیالی‌ات را بو می‌کشم،
جزء به جزء، چشم‌هایت را می‌بوسم،
خط به خط، نگاهت را داغ می‌کنم و می‌زنم پشتِ پلک‌هایم،
تک به تک، دست‌هایت را دور جانِ بی‌جانم بند می‌کنم...
و دم به دم، می‌میرم در آغوشِ نبودن‌هایت.
خودت نیستی.
جسمت نیست.
اما روحت،
هنوز هم در دنیای خیال،
کنار من نفس می‌کشد...
دیدگاه ها (۸)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

سناریو: ماه سرخ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۸سرعت زیادش رو کنتر...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط