{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق اجباری

ویو جی وو
به مامان گفتم بزاره ما کوچیکترا بریم بیرون و بزرگترا اینجا صحبت کنن

مادر بلند گفت: بنظرم جوونا برن بیرون خوش بگذرونن و ما اینجا صحبت کنیم اینطوری بهتر نیست؟

جونگ کوک سریع گفت: چرا اینطوری بهتره
و رفت بیرون ماعم رفتیم

ویو جونگ کوک:
منتظر بودم یکم دورتر شیم
یکم که دورتر شدیم یقه تهیونگو گرفتم و گفتم: عوضی چطور جرعت میکنی خواهرامو بدزد
که ناهی داد زد: بس کنینننننننننننننننننننننن
به دور و بر نگاهی انداختم خبرنگار ها داشتن ازمون عکس میگرفتن سریع رفتم سمت جی وو و براید استایل بغلش کردم و دوییدم سمت ماشینم و سوارش شدم و به راننده گفتم سریع برو سمت عمارت اصلی

ویو جی وو:
تعجب زده نگاشون میکردم که دیدم جونگ کوک داشت میومد سمتم و براید استایل بغلم کرد زبونم بند اومده بود منو برد تو ماشینش و ولم کرد

جی وو: ت..تو

جونگ کوک: هیچی نگو و نگران نباش قرار نیست کاری باهات کنم.

جی وو:ب..باشه
دیدگاه ها (۰)

فیک عشق اجباری رو ادامه بدم؟۵ نفر بگن آره ادامه میدم

بچه ها میخوام فیک جدید بنویسم ولی نگران نباشین فیک عشق اجبار...

عشق اجباری

فیک عشق اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط