{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مایل به پارت بعدی؟؟

مایل به پارت بعدی؟؟
رستوران🍓

انجلو: وضعیت مالیمون خیلی بده و شرکتمون داره ور شکسته میشه

جی جی : خب الان به من چه ربطی داره

انجلو : باید با یکی ازدواج کنی

جی جی: من دوست پسر دارم نمی خوام ازدواج کنم

انجلو: به خاطر خانوادت

جی جی: حالا کی هست ؟؟

انجلو: تسم پسرشون یوری هست شاید بشناسیش

جی جی: یه درصد من با اون ازدواج کنم

انجلو: مجبوری؟

جی جی : فکر میکنم
رفتم بیرون

پرسی: چی شد حالت خوبه

جی جی: خوبم
گفتم یوری یه لحظه بیا

یوری: چی شده

جی جی: خبر داشتی می خوایم ازدواج کنیم

یوری: اره پدربزرگم گفته بود

جی جی : خب چیکار کنیم مجبوریم ازدواج کنی!!

یوری: به بقیه هم بگیم

جی جی: باشه

یوری: رفتم نشستم و به کیفر گفتم قراره ازدواج کنم
دیدگاه ها (۴)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ ꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ꫂৎدوران تاریکی زندگی جی و کیفرꫂ...

Love&HateP.7 #ما یه تصمیمی گرفتیم برای یکی شدن و بهبود شرایط...

Iove and the moonPart7به خانه او رفتم همه چه مشکلی و تاریک ...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط