{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:19

عصابم بد به هم ریخت نمیخواستم اینو قبول کنم ولی نمیشد عصبی رفتم سمت اتاقم ا.ت اونجا نبود رفتم اتاق خودش ولی اونجام نبود پس رفتم پایین که نشسته بود و صبحونه میخورد که

تهیونگ:ا.ت*بلند

برگشت سمتم و

ا.ت:چیشده چرا عصبی

رفتم سمتش و از گلوش گرفتم و فشارش دادم

تهیونگ:با چه حقی گولم زدی *داد
ا.ت: م م منظورت..چیه
تهیونگ:خودت خوب میدونی چی میگم *داد
ا.ت:من ..وا.قعا..نمی.فه..مم
تهیونگ:تو جاسوسی و از طرف لی اومدی انکارش نکن*داد

با حرفم چشاش گشاد شد

ا.ت:ت.تهی..یونگ ...ت.تو..ضیح ..می..دم
تهیونگ:چیو توضیح میدی هان *داد
ا.ت:ل لط..فا...آر..وم..با.ش
تهیونگ :چطور میتونم اروم باشم هان*داد

ولش کردم که افتاد زمین و شروع کرد به سرفه کردن و بعدش

ا.ت:تهیونگ باور کن مجبور بودم جون مامانم در خطر بود یا نه اصلا نمیومدم اینجا
تهیونگ:خفه شو*داد
دستمو بردم بالا خواستم بزنمش که نتونستم

تهیونگ:لعنتی..ببرینش زیر زمین*داد

با این حرف ترسیده نگام کرد

ا.ت:ت تهیونگ ..ل لطفا*بغض
تهیونگ:خفه*داد

بردنش زیر زمین عصابم بد خورد بود.....
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۷)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:20اخه چرا ا.ت ب...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:21که شروع کرد ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:18تهیونگ:کیه کو...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:17وارد شدیم که...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:25با چیزایی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط