{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:17

وارد شدیم که پرتم کرد رو تخت

ا.ت:آقای کیم...

با قرار گرفتن دوباره لباش روی لبام حرفم متوقف شد .......
.
.
.
صبح با حس خفه گی بیدار شدم و فهمیدم تو بغل تهیونگم با یاد آوری دیشب حس عجیبی بهم دست داد که همون لحظه تهیونگ چشاشو باز کرد

تهیونگ:بیداری گرل؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:اومم خوبی؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:خوب خوابیدی ؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:جوابی جز هوم نداری؟
ا.ت:هوم
تهیونگ:*خنده
ا.ت:به چی میخندی
تهیونگ:به بامزه گیت
ا.ت:...میشه ولم کنی دارم له میشم
تهیونگ:نه

و محکم تر بغلم کرد

ا.ت:چرا؟
تهیونگ:دلم نمی خواد

که همون لحظه در اتاق به صدا در اومد ....
.
.
در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۹)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:18تهیونگ:کیه کو...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:19عصابم بد به ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:16ا.ت:ه هیجا ت...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:15رفتم بیرون که...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:27م ا.ت:ممنون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط