{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۵۲ قسمت اول

آروم از پشتِ میز بلند شد. هر قدمی که می‌اومد سمتم، من یه قدم عقب می‌رفتم تا اینکه خوردم به لبه‌یِ دیوار. اون اومد درست روبه‌روم ایستاد و دستاش رو دو طرفِ سرم کوبید به دیوار. جوری گیر انداخته بودم که راهِ فراری نداشتم.

با صدایِ خش‌داری که از خشم می‌لرزید، گفت: «بهت خوش گذشت؟»

چشمام گرد شد. «چی… چی داری میگی؟»

دستش رو آورد بالا و با انگشتِ شست‌اش، بازوم رو جایی که لئو لمس کرده بود، با فشارِ زیادی گرفت. «اون دستِ کثیفش رو گذاشت رویِ تو… و تو چیکار کردی؟ هیچی. چرا بهش اجازه دادی؟ ها؟»

«اون… اون خیلی سریع دستش رو گذاشت، من…»

حرفم رو قطع کرد. صورتش رو آورد نزدیک‌تر، طوری که گرمایِ نفساش رو رویِ پوستم حس می‌کردم. «دروغ نگو تهیونگ! تو می‌دونستی اون چجور آدمیه. چرا پس‌اش نزدی؟ چرا بهش نگاهِ ترحم‌آمیز نکردی که بفهمه جاش کجاست؟ نکنه… نکنه از اینکه اونجوری بهت دست بزنه لذت بردی؟»

دلم ریخت. این حرفش از هزارتا سیلی بدتر بود. «چطور می‌تونی همچین فکرِ احمقانه‌ای بکنی؟ من ازش متنفرم! از همه‌تون متنفرم که این‌طوری با من رفتار می‌کنید!»
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۵۲ قسمت دوم

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط