{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم

یونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم

جیمین: باشه

جیمین و تانگی باهام به دنبال یونگی رفتن

یونگی در مشکلی که کنار اتاق خودش بود باز کرد

یونگی: خوب جیمین این اتاقته و اتاق کناری اتاق منه اگه کاری داشتی فقط صدام کن


جیمین: مرسیی اتاقم خیلی خوشگلههه

یونگی: خواهش خوب دیگه وقت خوابه بهتره بخوابیم تانگی بیا بریم

ولی تانگی به حرف یونگی گوش نداد و به جیمین چسبيده بود

یونگی: تانگی با تو بودم بیا بریم

ولی بازم تانگی نیومد


جیمین: امم میشه پیش من بمونه؟

یونگی: اووف باشه خودش میخواد پیش تو بمونه واقعا عجیبه اون هیچوقت با کسی آنقدر خوب نبوده

جیمین: مرسییی

یونگی: خوب تانگی و جیمین من میرم دیگه شبتون بخیر

جیمین: شب بخیر


ویو جیمین:
بعد از ساعت ها بازی با تانگی و ناز کردنش دیگه خسته شدم پس تصمیم گرفتم بخوابم لباسم عوض کردم و بعد از کار های مربوطه به سمت تخت رفتم چشمام بستم سیاهی............


بیا پایین

.
.
بیا


.

.
.
بازم بیا


.
.
.
.
.
.
.
یهخورده مونده
.
.
.
.

اینم جایزت 🍦🍦

شرط ها: ۱۷ لایک
۶ بازنشز
۲۵ کامنت

#تهکوک #یونمین #شیپ #فیک #فیکشن #اسمات
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجمویو توی ماشین جیمین: مرسی که منو به عنوان هم خونه ق...

پارت چهارم جیمین: خوب خوبه منو باهاش آشنا کن نامجون: باشه ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط